12 جولای

زندگینامه کوروش کبیر (بیوگرافی)

زندگینامه کوروش کبیر در پورتال جامع فرانیاز فراترازنیاز

زندگینامه کوروش کبیر

زندگینامه کوروش کبیر (بیوگرافی)زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر

● از تولد تا آغاز جوانی کوروش کبیر

دوران خردسالی کوروش کبیر را هاله ای از افسانه ها در برگرفته است.

افسانه هایی که گاه چندان سر به ناسازگاری برآورده اند که تحقیق در راستی

و ناراستی جزئیات آنها ناممکن می نماید. لیکن خوشبختانه در کلیات ،

ناهمگونی روایات بدین مقدار نیست. تقریباً تمامی این افسانه ها تصویر مشابهی

از آغاز زندگی کوروش کبیر ارائه می دهند،تصویری که استیاگ ( آژی دهاک )،

پادشاه قوم ماد و نیای مادری او را در مقام نخستین دشمنش قرار داده است.

زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر

استیاگ – سلطان مغرور، قدرت پرست و صد البته ستمکار ماد –

آنچنان دل در قدرت و ثروت خویش بسته است که به هیچ وجه حاضر نیست حتی

فکر از دست دادنشان را از سر بگذراند. از این روی هیچ چیز استیاگ را به اندازه ی

دخترش ماندانا نمی هراساند. این اندیشه که روزی ممکن است ماندانا صاحب

فرزندی شود که آهنگ تاج و تخت او کند ، استیاگ را برآن می دارد که دخترش

را به همسری کمبوجیه ی پارسی – که از جانب او بر انزان حکم می راند – درآورد.

 

مردم ماد همواره پارسیان را به دیده ی تحقیر نگریسته اند و چنین نگرشی

استیاگ را مطمئن می ساخت که فرزند ماندانا ، به واسطه ی پارسی بودنش ،

هرگز به چنان مقام و موقعیتی نخواهد رسید که در اندیشه ی تسخیر سلطنت برآید

و تهدیدی متوجه تاج و تختش کند. ولی این اطمینان چندان دوام نمی آورد.

درست در همان روزی که فرزند ماندانا دیده می گشاید ، استیاگ را وحشت

یک کابوس متلاطم می سازد. او در خواب ، ماندانا را می بیند که به جای فرزند

بوته ی تاکی زاییده است که شاخ و برگهایش سرتاسر خاک آسیا را می پوشاند.

معبرین درباره ی در تعبیر این خواب می گویند کودکی که ماندانا زاییده است

امپراتوری ماد را نابود خواهد کرد، بر سراسر آسیا مسلط گشته و قوم ماد را به بندگی خواهد کشاند.

زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر

وحشت استیاگ دوچندان می شود. بچه را از ماندانا می ستاند و

به یکی از نزدیکان خود به نام هارپاگ می دهد. بنا به آنچه هرودوت نقل کرده است ،

استیاگ به هارپاگ دستور می دهد که بچه را به خانه ی خود ببرد و سر به نیست کند.

کوروش کودک را برای کشتن زینت می کنند و تحویل هارپاگ می دهند

اما از آنجا که هارپاگ نمی دانست چگونه از پس این مأموریت ناخواسته برآید ،

چوپانی به نام میتراداتس ( مهرداد ) را فراخوانده ، با هزار تهدید و ترعیب ،

این وظیفه ی شوم را به او محول می کند. هارپاگ به او می گوید شاه دستور داده

این بچه را به بیابانی که حیوانات درنده زیاد داشته باشد ببری و درآنجا رها کنی ؛

در غیر این صورت خودت به فجیع ترین وضع کشته خواهی شد. چوپان بی نوا ،

ناچار بچه را برمی دارد و روانه ی خانه اش می شود در حالی که می داند هیچ

راهی برای نجات این کودک ندارد و جاسوسان هارپاگ روز و شب مراقبش خواهند بود تا زمانی که بچه را بکشد.

زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر

اما از طالع مسعود کوروش کبیر و از آنجا که خداوند اراده ی خود را

بالا تر از همه ی اراده های دیگر قرار داده ، زن میتراداتس در غیاب او پسری می زاید

که مرده به دنیا می آید و هنگامی که میتراداتس به خانه می رسد و ماجرا را برای

زنش باز می گوید ، زن و شوهر که هر دو دل به مهر این کودک زیبا بسته بودند ،

تصمیم می گیرند کوروش را به جای فرزند خود بزرگ کنند. میتراداتس لباسهای

کوروش را به تن کودک مرده ی خود می کند و او را ، بدانسان که هارپاگ دستور داده بود ، در بیابان رها می کند.

زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر

کوروش کبیر تا ده سالگی در دامن مادرخوانده ی خود پرورش می یابد.

هرودوت دوران کودکی کوروش را اینچنین وصف می کند : « کوروش کودکی بود

زبر و زرنگ و باهوش ،‌ و هر وقت سؤالی از او می کردند با فراست و

حضور ذهن کامل فوراً جواب می داد. در او نیز همچون همه ی کودکانی که به سرعت رشد می کنند

و با این وصف احساس می شود که کم سن هستند حالتی از بچگی درک می شد

که با وجود هوش و ذکاوت غیر عادی او از کمی سن و سالش حکایت می کرد.

بر این مبنا در طرز صحبت کوروش نه تنها نشانی از خودبینی و کبر و غرور

دیده نمی شد بلکه کلامش حاکی از نوعی سادگی و بی آلایشی و مهر و محبت بود.

زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیرزندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر

بدین جهت همه بیشتر دوست داشتند کوروش کبیر را در صحبت و در گفتگو ببینند

تا در سکوت و خاموشی.از وقتی که با گذشت زمان کم کم قد کشید و به سن بلوغ نزدیک شد

در صحبت بیشتر رعایت اختصار می کرد ،‌ و به لحنی آرامتر و موقرتر حرف می زد.

کم کم چندان محجوب و مؤدب شد که وقتی خویشتن را در حضور اشخاص بزرگسالتر

از خود می یافت سرخ می شد و آن جوش و خروشی که بچه ها را وا می دارد

تا به پر و پای همه بپیچند و بگزند در او آن حدت و شدت خود را از دست می داد.

 

از آنجا اخلاقاً آرامتر شده بود نسبت به دوستانش بیشتر مهربانی از خود نشان می داد.

کوروش کبیر در واقع به هنگام تمرین های ورزشی ، از قبیل سوارکاری و تیراندازی و غیره ،

که جوانان هم سن و سال اغلب با هم رقابت می کنند ، او برای آنکه رقیبان

خود را ناراحت و عصبی نکند آن مسابقه هایی را انتخاب نمی کرد که می دانست

در آنها از ایشان قوی تر است و حتماً برنده خواهد شد ، بلکه آن تمرین هایی

را انتخاب می نمود که در آنها خود را ضعیف تر از رقیبانش می دانست ،

و ادعا می کرد که از ایشان پیش خواهد افتاد و از قضا در پرش با اسب از روی مانع

و نبرد با تیر و کمان و نیزه اندازی از روی زین ، با اینکه هنوز بیش از اندازه ورزیده نبود ، اول می شد.

زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر

کوروش وقتی هم مغلوب می شد نخستین کسی بود که به خود می خندید.

از آنجا که شکست های کوروش در مسابقات وی را از تمرین و تلاش در آن بازیها دلزده و نومید نمی کرد ،

و برعکس با سماجت تمام می کوشید تا در دفعه ی بعد در آن بهتر کامیاب شود ؛

در اندک مدت به درجه ای رسید که در سوارکاری با رقیبان خویش برابر شد

و بازهم چندان شور و حرارت به خرج می داد تا سرانجام از ایشان هم جلو زد.

وقتی کوروش در این زمینه ها تعلیم و تربیت کافی یافت به طبقه ی جوانان

هیجده تا بیست ساله درآمد ، و در میان ایشان با تلاش و کوشش در همه ی تمرین های اجباری ،

با ثبات و پایداری ، با احترام و گذشت به سالخوردگان و با فرمانبردایش از استان انگشت نما گردید. »

 

زندگی کوروش جوان بدین حال ادامه یافت تا آنکه یک روز اتفاقی روی داد که مقدر بود

زندگی کوروش را دگرگون سازد ؛ : « یک روز که کوروش در ده با یاران خود بازی می کرد

و از طرف همه ی ایشان در بازی به عنوان پادشاه انتخاب شده بود پیشآمدی روی داد

که هیچکس پی آمدهای آنرا پیش بینی نمی کرد. کوروش بر طبق اصول و مقررات

بازی چند نفری را به عنوان نگهبانان شخصی و پیام رسانان خویش تعیین کرده بود.

هر یک به وظایف خویش آشنا بود و همه می بایست از فرمانها و دستورهای فرمانروای خود در بازی اطاعت کنند.

زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر

یکی از بچه ها که در این بازی شرکت داشت و پسر یکی از نجیب زادگان ماد به نام آرتمبارس بود ،

چون با جسارت تمام از فرمانبری از کوروش خودداری کرد توقیف شد و بر

طبق اصول و مقررات واقعی جاری در دربار پادشاه اکباتان شلاقش زدند.

وقتی پس از این تنبیه ، که جزو مقررات بازی بود ، ولش کردند پسرک بسیار خشمگین و ناراحت بود ،

چون با او که فرزند یکی از نجبای قوم بود همان رفتار زننده و توهین آمیزی

را کرده بودند که معمولاً با یک پسر روستایی حقیر می کنند.

 

رفت و شکایت به پدرش برد. آرتمبارس که احساس خجلت و اهانت

فوق العاده ای نسبت به خود کرد از پادشاه بارخواست ، ماجرا را به استحضار او رسانید

و از اهانت و بی حرمتی شدید و آشکاری که نسبت به طبقه ی نجبا شده بود شکوه نمود.

پادشاه کوروش و پدرخوانده ی او را به حضور طلبید و عتاب و خطابش به آنان بسیار تند و خشن بود.

به کوروش گفت: « این تویی ، پسر روستایی حقیری چون این مردک ،

که به خود جرئت داده و پسر یکی از نجبای طراز اول مرا تنبیه کرده ای؟ » کوروش جواب داد:

زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر

« هان ای پادشاه ! من اگر چنین رفتاری با او کرده ام عملم درست و منطبق

بر عدل و انصاف بوده است. بچه های ده مرا به عنوان شاه خود در بازی انتخاب کرده بودند ،

چون به نظرشان بیش از همه ی بچه های دیگر شایستگی این عنوان را داشتم.

باری ، در آن حال که همگان فرمان های مرا اجرا می کردند این یک به حرفهای من گوش نمی داد. »

 

استیاگ دانست که این یک چوپان زاده ی معمولی نیست که اینچنین حاضر جوابی می کند !

در خطوط چهره ی او خیره شد ، به نظرش شبیه به خطوط چهره ی خودش می آمد.

بی درنگ شاکی و پسرش را مرخص کرد و آنگاه میتراداتس را خطاب قرار داده بی مقدمه گفت :

« این بچه را از کجا آورده ای؟ ». چوپان بیچاره سخت جا خورد ،

من من کنان سعی کرد قصه ای سر هم کند و به شاه بگوید ولی وقتی که استیاگ

تهدیدش کرده که اگر راست نگوید همانجا پوستش را زنده زنده خواهد کند ،

تمام ماجرا را آنسان که می دانست برایش بازگفت.

زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر

زندگینامه کوروش کبیر (بیوگرافی)زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیرزندگینامه کوروش کبیر  زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر

استیاگ بیش از آنکه از هارپاگ خشمگین شده باشد از کوروش ترسیده بود. بار دیگر مغان دربار و معبران خواب را برای رایزنی فراخواند. آنان پس از مدتی گفتگو و کنکاش اینچنین نظر دادند : « از آنجا این جوان با وجود حکم اعدامی که تو برایش صادر کرده بودی هنوز زنده است معلوم می شود که خدایان حامی و پشتیبان وی هستند و اگر تو بر وی خشم گیری خود را با آنان روی در رو کرده ای ، با این حال موجبات نگرانی نیز از بین رفته اند ، چون او در میان همسالان خود شاه شده پس خواب تو تعبیر گشته است و او دیگر شاه نخواهد شد به این معنی که دختر تو فرزندی زاییده که شاه شده. بنابرین دیگر لازم نیست که از او بترسی ، پس او را به پارس بفرست. »

زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر

تعبیر زیرکانه ی مغان در استیاگ اثر کرد و کوروش به سوی پدر و مادر واقعی خود در پارسومش فرستاده شد تا دوره ی تازه ای از زندگی خویش را آغاز نماید. دوره ای که مقدر بود دوره ی عظمت و اقتدار او و قوم پارس باشد.

 

● نخستین نبرد کوروش

میتراداتس ( ناپدری کوروش) پس از آنکه با تهدید استیاگ مواجه شد ، داستان کودکی کوروش و چگونگی زنده ماندن کوروش را آنگونه که می دانست برای استیاگ بازگو کرد و طبعاً در این میان از هارپاگ نیز نام برد. هرچند معبران خواب و مغان درباری با تفسیر زیرکانه ی خود توانستند استیاگ را قانع کنند که زنده ماندن کوروش و نجات یافتنش از حکم اعدام وی ، تنها در اثر حمایت خدایان بوده است ، اما این موضوع هرگز استیاگ را برآن نداشت که چشم بر گناه هارپاگ بپوشاند و او را به خاطر اهمال در انجام مسئولیتی که به وی سپرده بود به سخت ترین شکل مجازات نکند. استیاگ فرمان داد تا به عنوان مجازات پسر هارپاگ را بکشند. آنچه هرودوت در تشریح نحوه ی اجرای این حکم آورده است بسیار سخت و دردناک است:

 

پسر هارپاگ را به فرمان پادشاه ماد کشتند و در دیگ بزرگی پختند ، آشپزباشی شاه خوراکی از آن درست کرد که در یک مهمانی شاهانه – که البته هارپاگ نیز یکی از مهمانان آن بود – بر سر سفره آوردند ؛ پس صرف غذا و باده خواری مفصل ، استیاگ نظر هارپاگ را در مورد غذا پرسید و هارپاگ نیز پاسخ آورد که در کاخ خود هرگز چنین غذای لذیذ و شاهانه ای نخورده بود ؛ آنگاه استیاگ در مقابل چشمان حیرت زده ی مهمانان خویش فاش ساخت که آن غذای لذیذ گوشت پسر هارپاگ بوده است.

 

صرف نظر از اینکه آیا آنچه هرودوت برای ما نقل می کند واقعاً رخ داده است یا نه ، استیاگ با قتل پسر هارپاگ یک دشمن سرسخت بر دشمنان خود افزود. هرچند هارپاگ همواره می کوشید ظاهر آرام و خاضعانه اش را در مقابل استیاگ حفظ کند ولی در ورای این چهره ی آرام و فرمانبردار ، آتش انتقامی کینه توزانه را شعله ور نگاه می داشت ؛ به امید روزی که بتواند ستمهای استیاگ را تلافی کند. هارپاگ می دانست که به هیچ وجه در شرایطی نیست که توانایی اقدام بر علیه استیاگ را داشته باشد ، بنابرین ضمن پنهان کردن خشم و نفرتی که از استیاگ داشت تمام تلاشش را برای جلب نظر مثبت وی و تحکیم موقعیت خود در دستگاه ماد به کار گرفت. تا آنکه سرانجام با درگرفتن جنگ میان پارسیان( به رهبری کوروش ) و مادها ( به سرکردگی استیاگ ) فرصت فرونشاندن آتش انتقام فراهم آمد.

 

هنوز جزئیات فراوانی از این نبرد بر ما پوشیده است. مثلاً ما نمی دانیم که آیا این جنگ بخشی از برنامه ی کلی و از پیش طرح ریزی شده ی کوروش کبیر برای استیلا بر جهان آن زمان بوده است یا نه ؛ حتی دقیقاً نمی دانیم که کوروش ، خود این جنگ را آغاز کرده یا استیاگ او را به نبرد واداشته است. یک متن قدیمی بابلی به نام « سالنامه ی نبونید » به ما می گوید که نخست استیاگ – که از به قدرت رسیدن کوروش در میان پارسیان سخت نگران بوده است – برای از بین بردن خطر کوروش بر وی می تازد و به این ترتیب او را آغازگر جنگ معرفی می کند. در عین حال هرودوت ، برعکس بر این نکته اصرار دارد که خواست و اراده ی کوروش را دلیل آغاز جنگ بخواند.

 

باری ، میان پارسیان و مادها جنگ درگرفت. جنگی که به باور بسیاری از مورخین بسیار طولانی تر و توانفرساتر از آن چیزی بود که انتظار می رفت. استیاگ تدابیر امنیتی ویژه ای اتخاذ کرد ؛ همه ی فرماندهان را عزل کرد و شخصاً در رأس ارتش قرار گرفت و بدین ترتیب خیانت های هارپاگ را – که پیشتر فرماندهی ارتش را به او واگذار کرده بود – بی اثر ساخت. گفته می شود که این جنگ سه سال به درازا کشید و در طی این مدت ، دو طرف به دفعات با یکدیگر درگیر شدند. در شمار دفعات این درگیری ها اختلاف هست. هرودوت فقط به دو نبرد اشاره دارد که در نبرد اول استیاگ حضور نداشته و هارپاگ که فرماندهی سپاه را بر عهده دارد به همراه سربازانش میدان را خالی می کند و می گریزد. پس از آن استیاگ شخصاً فرماندهی نیروهایی را که هنوز به وی وفادار مانده اند بر عهده می گیرد و به جنگ پارسیان می رود ، لیکن شکست می خورد و اسیر می گردد. و اما سایر مورخان با تصویری که هرودوت از این نبرد ترسیم می کند موافقت چندانی نشان نمی دهند. از جمله ” پولی ین“ که چنین می نویسد :

 

« کوروش سه بار با مادی ها جنگید و هر سه بار شکست خورد. صحنه ی چهارمین نبرد پاسارگاد بود که در آنجا زنان و فرزندان پارسی می زیستند . پارسیان در اینجا بازهم به فرار پرداختند … اما بعد به سوی مادی ها – که در جریان تعقیب لشکر پارس پراکنده شده بودند – بازگشتند و فتحی چنان به کمال کردند که کوروش دیگر نیازی به پیکار مجدد ندید. »

 

نیکلای دمشقی نیز در روایتی که از این نبرد کوروش ثبت کرده است به عقب نشینی پارسیان به سوی پاسارگاد اشاره دارد و در این میان غیرتمندی زنان پارسی را که در بلندی پناه گرفته بودند ستایش می کند که با داد و فریادهایشان ، پدران ، برادران و شوهران خویش را ترغیب می کردند که دلاوری بیشتری به خرج دهند و به قبول شکست گردن ننهند و حتی این مسأله را از دلایل اصلی پیروزی نهایی پارسیان قلمداد می کند.

 

به هر روی فرجام جنگ ، پیروزی پارسیان و اسارت استیاگ بود. کوروش کبیر به سال ٥٥٠ ( ق.م ) وارد اکباتان ( هگمتانه – همدان ) شد ؛ بر تخت پادشاه مغلوب جلوس کرد و تاج او را به نشانه ی انقراض دولت ماد و آغاز حاکمیت پارسیان بر سر نهاد. خزانه ی عظیم ماد به تصرف پارسیان درآمد و به عنوان یک گنجینه ی بی همتا و یک ثروت لایزال – که بدون شک برای جنگ های آینده بی نهایت مفید خواهد بود – به انزان انتقال یافت.

 

کوروش کبیر پس از نخستین فتح بزرگ خویش ، نخستین جوانمردی بزرگ و گذشت تاریخی خود را نیز به نمایش گذاشت. استیاگ – همان کسی که از آغاز تولد کوروش همواره به دنبال کشتن وی بوده است–پس از شکست و خلع قدرتش نه تنها به هلاکت نرسید و رفتارهای رایجی که درآن زمان سرداران پیروز با پادشاهان مغلوب می کردند در مورد او اعمال نشد ، که به فرمان کوروش توانست تا پایان عمر در آسایش و امنیت کامل زندگی کند و در تمام این مدت مورد محبت و احترام کوروش بود. بعدها با ازدواج کوروش و آمیتیس ( دختر استیاگ و خاله ی کوروش ) ارتباط میان کوروش و استیاگ و به تبع آن ارتباط میان پارسیان و مادها ، نزدیک تر و صمیمی تر از گذشته شد. ( گفتنی است چنین ازدواجهای درون خانوادگی در دوران باستان – بویژه در خانواده های سلطنتی – بسیار معمول بوده است). پس از نبردی که امپراتوری ماد را منقرض ساخت ، در حدود سال ٥٤٧ ( ق.م ) ، کوروش به خود لقب پادشاه پارسیان داد و شهر پاسارگاد را برای یادبود این پیروزی بزرگ و برگزاری جشن و سرور پیروزمندانه ی قوم پارس بنا نهاد.

 

● نبرد سارد

سقوط امپراتوری قدرتمند ماد و سربرآوردن یک دولت نوپا ولی بسیار مقتدر به نام ” دولت پارس “ برای کرزوس ، پادشاه لیدی – همسایه ی باختری ایران ، سخت نگران کننده و باورنکردنی بود. گذشته از آنکه امپراتور خودکامه ی ماد ، برادر زن کرزوس بود و دو پادشاه روابط خویشاوندی بسیار نزدیکی با یکدیگر داشتند ، نگرانی کرزوس از آن جهت بود که مبادا پارسیان تازه به قدرت رسیده ، مطامعی خارج از مرزهای امپراتوری ماد داشته باشند و با تکیه بر حس ملی گرایی منحصر بفرد سربازان خود ، تهدیدی متوجه حکومت لیدی کنند. کرزوس خیلی زود برای دفع چنین تهدیدی وارد عمل گردید و دست به کار تشکیل ائتلاف مهیبی از بزرگترین ارتشهای جهان آن زمان شد ؛ ائتلافی که اگر به موقع شکل می گرفت بدون شک ادامه ی حیات دولت نوپای پارس را مشکل می ساخت.

 

فرستادگانی از جانب دولت لیدی به همراه انبوهی از هدایا و پیشکش های شاهانه به لاسدمون ( لاکدومنیا ، پایتخت اسپارت ) اعزام شدند تا از آن کشور بخواهند برای کمک به جنگ با امپراتوری جدید،سربازان و تجهیزات نظامی خود را در اختیار لیدی قرار دهد. از نبونید ( پادشاه بابل ) و آمیسیس ( فرعون مصر ) نیز درخواست های مشابهی به عمل آمد. واحدهایی از ارتش لیدی نیز ماموریت یافتند تا با گشت زنی در سرزمین تراکیه ، به استخدام نیروهای جنگی مزدور برای نبرد با پارسیان بپردازند. ناگفته پیداست که چنین ارتش متحدی تا چه اندازه می توانست قدرتمند و مرگبار باشد. در عین حال ، کرزوس برای محکم کاری کسانی را نیز به معابد شهرهای مختلف – از جمله معابد دلف ، فوسید و دودون – فرستاد تا از هاتفان غیبی معابد ، نظر خدایان را نیز در مورد این جنگ جویا شود. از آنچه در سایر معابد گذشت بی اطلاعیم ولی پاسخی که هاتف غیبی معبد دلف به سفیران کرزوس داد اینچنین بود :

 

« خدایان ، پیش پیش به کرزوس اعلام می کنند که در جنگ با پارسیان امپراتوری بزرگی را نابود خواهد کرد. خدایان به او توصیه می کنند که از نیرومندترین یونانیان کسانی را به عنوان متحد با خود همراه سازد. به او می گویند که وقتی قاطری پادشاه می شود کافی است که او کناره های شنزار رود هرمس را در پیش گیرد و بگریزد و از اینکه او را ترسو و بی غیرت بنامند خجالت نکشد.»

این پیشگویی کرزوس را در حیرت فرو برد. او به این نکته اندیشید که اصلاَ با عقل جور در نمی آید که قاطری پادشاه شود. بنابرین قسمت اول آن پیشگویی را – که می گفت کرزوس نابود کننده ی یک امپراتوری بزرگ خواهد بود – به فال نیک گرفت و آماده ی نبرد شد. ولی همه چیز بدانسان که کرزوس در نظر داشت پیش نمیرفت. اسپارتیها اگر چه سفیر کرزوس را به نیکی پذیرا شدند و از هدایای او به بهترین شکل تقدیر کردند ولی در مورد کمک نظامی در جنگ پاسخ روشنی ندادند. حاکمان بابل و مصر نیز وعده دادند که در سال آینده نیروهایشان را راهی جنگ خواهند کرد.

 

با این همه کرزوس تصمیم خود را گرفته بود و در سال ٥٤٦ پیش از میلاد ، با تمام نیروهایی که توانسته بود گرد آورد – از جمله سواره نظام معروف خود که در جهان آن زمان به عنوان بی باک ترین و کارآزموده ترین سواره نظام در تمام ارتش ها شهره بودند – از سارد خارج شد. سپاه لیدی از رود هالیس ( که مرز شناخته شده ی دولتین لیدی و ماد بود ) گذشت و وارد کاپادوکیه در خاک ایران گردید.

 

پس از آن نیز غارت کنان در خاک ایران پیش رفت و شهر پتریا را نیز متصرف شد. سپاهیان لیدیایی ، در حال پیشروی در خاک ایران دارایی های تمامی مناطقی را که اشغال می شد چپاول می نمودند و مردم آن مناطق را نیز به بردگی می گرفتند. ولیکن ناگهان سربازان لیدیایی با چیز غیر منتظره ای روبرو شدند ؛ ارتش ایران به فرماندهی کوروش کبیر به سوی آنها می آمد! ظاهراَ یک لیدیایی خائن که از جانب کرزوس مامور بود تا از سرزمین های تراکیه برای او سرباز اجیر کند ، به ایران آمده بود و کوروش را در جریان توطئه ی کرزوس قرار داده بود. نخستین بار ، سپاهیان ایرانی و لیدیایی در دشت پتریا درگیر شدند.

 

به گفته ی هرودوت هر دو لشکر تلفات سنگینی را متحمل شدند و شب هنگام در حالی که هیچ یک نتوانسته بودند به پیروزی برسند ، از یکدیگر جدا شدند. کرزوس که به سختی از سرعت عمل نیروهای پارسی جا خورده بود ، تصمیم گرفت شب هنگام میدان را خالی کند و به سمت سارد عقب نشید. به این امید که از یک سو پارسیان نخواهند توانست از کوههای پر برف و راههای صعب العبور لیدی بگذرند و به ناچار زمستان را در همان محل اردو خواهند زد و از سوی دیگر تا پایان فصل سرما ، نیروهای متحدین نیز در سارد به او خواهند پیوست و با تکیه بر قدرت آنان خواهد توانست کوروش را غافلگیر نموده ، از هر طرف به ایران حمله ور شود. پس از رسیدن به سارد ، کرزوس مجدداَ سفیرانی به اسپارت ، بابل و مصر فرستاد و به تاکید از آنان خواست حداکثر تا پنج ماه دیگر نیروهای کمکی خود را ارسال دارند.

 

صبح روز بعد ، چون کوروش از خواب برخواست و میدان نبرد را خالی دید ، بر خلاف پیش بینی های کرزوس ، تصمیمی گرفت که تمام نقشه های او را نقش برآب کرد. سربازان ایرانی نه تنها در اردوگاه خود متوقف نشدند ، بلکه با جسارت تمام راه سارد را در پیش گرفتند و با گذشتن از استپهای ناشناخته و کوهستان های صعب العبور کشور لیدی ، از دشت سارد سر درآوردند و در مقابل پایتخت اردو زدند. وقتی که کرزوس خبردار شد که سپاهیان کوروش بر سختی زمستان فائق آمده اند و بی هیچ مشکلی تا قلب مملکتش پیش روی کرده اند غرق در حیرت گردید. از یک طرف هیچ امیدی به رسیدن نیروهای کمکی از اسپارت ، بابل و مصر نمانده بود و از طرف دیگر کرزوس پس از رسیدن به سارد ، سربازان مزدوری را که به خدمت گرفته بود نیز مرخص کرده بود چون هرگز گمان نمی کرد که پارسی ها به این سرعت تعقیبش کنند و جنگ را به دروازه های سارد بکشانند. بنابرین تنها راه چاره ، سامان دادن به همان نیروهای باقی مانده در شهر و فرستادن آنان به نبرد پارسیان بود.

 

کوروش می دانست که جنگیدن در سرزمین بیگانه ، برای سربازان پارسی بسیار سخت تر از دفاع در داخل مرزهای کشور خواهد بود و از سوی دیگر فزونی نیروهای دشمن و توانایی مثال زدنی سواره نظام لیدی ، نگرانش می کرد. لذا به توصیه دوست مادی خود ، هارپاگ ( همان کسی که یکبار جانش را نجات داده بود ) تصمیم گرفت تا خط مقدم لشکرش را با صفی از سپاهیان شتر سوار بپوشاند. اسب ها از هیچ چیز به اندازه ی بوی شتر وحشت نمی کنند و به محض نزدیک شدن به شتران ، عنان اسب از اختیار صاحبش خارج می شود.

بنابرین سواره نظام لیدی ، هرچقدر هم که قدرتمند باشد ، به محض رسیدن به اولین گروه از سپاهیان پارس عملاَ از کار خواهد افتاد. پیاده نظام کوروش نیز دستور یافت تا پشت سر شتران حرکت کند و پس از آنان نیز سواره نظام اسب سوار قرار گرفتند. آنگاه با این فریاد کوروش که « خدا ما را به سوی پیروزی راهنمایی می کند » سپاهیان ایران و لیدی رو در روی یکدیگر قرار گرفتند. جنگ بسیار خونین بود ولی در نهایت آنانکه به پیروزی رسیدند لشکریان پارس بودند. از میان لیدیایی ها ، آنان که زنده مانده بودند – به جز معدودی که دوباره برای گرفتن کمک به کشورهای دیگر رفتند – به درون شهر عقب نشستند و دروازه های شهر را مسدود کردند. به این امید که بالاخره متحدین اسپارتی ، بابلی و مصری از راه می رسند و کار ایرانی ها را یکسره می کنند. پس از شکست و عقب نشینی لیدیایی ها ، پارسیان شهر سارد را به محاصره درآوردند.

 

شهر سارد از هر طرف دیوار داشت بجز ناحیه ای که به کوه بلندی بر می خورد و به خاطر ارتفاع زیاد و شیب بسیار تند آن لازم ندیده بودند که در آن محل استحکاماتی بنا کنند. پس از چهارده روز محاصره ی نافرجام کوروش اعلام کرد به هر کس که بتوانند راه نفوذی به درون شهر بیابد پاداش بسیار بزرگی خواهد داد. بر اثر این وعده بسیاری از سپاهیان در صدد یافتن رخنه ای در استحکامات شهر برآمدند تا آنکه روزی یک نفر پارسی به نام ” هی رویاس “ دید که کلاه خود یک سرباز لیدیایی از بالای دیوار به پایین افتاد. او چست و چالاک پایین آمد ، کلاهش را برداشت و از همان راهی که آمده بود بازگشت. ” هی رویاس “ دیگران را در جریان این اکتشاف قرار داد و پس از بررسی محل ، گروه کوچکی از سپاهیان کوروش به همراه وی از آن مسیر بالا رفته و داخل شهر شدند و پس از مدتی دروازه های شهر را بروی همرزمان خود گشودند.

 

در مورد آنچه پس از ورود پارسیان به داخل شهر سارد روی داد نمی توانیم به درستی و با اطمینان سخن بگوییم ؛ اگر چه در این مورد نیز هر یک از مورخان ، روایتی نقل کرده اند ولی متاسفانه هیچ کدام از این روایات قابل اعتماد نیستند. حتی هرودوت که نوشته های او معمولاَ بیش از سایرین به واقعیت نزدیک است ، آنچه در این مورد خاص می گوید ، حقیقی به نظر نمی رسد. ابتدا روایت گزنفون را می آوریم و سپس به سراغ هرودوت خواهیم رفت :

« وقتی کرزوس را به حضور فاتح آوردند سر به تعظیم فرود آورد و به او گفت : من ، ای ارباب ، به تو سلام می کنم ، زیرا بخت و اقبال از این پس عنوان اربابی را به تو بخشیده است و مرا مجبور ساخته است که آنرا به تو واگذارم. کوروش گفت : من هم به تو سلام می کنم ، چون تو مردی هستی به خوبی خودم و سپس به گفته افزود : آیا حاضری به من توصیه ای بکنی ؟ من می دانم که سربازانم خستگیها و خطرهای بیشماری را متحمل شده و در این فکرند که عنی ترین شهر آسیا پس از بابل یعنی سارد را به تصرف خود درآورند.

 

بدین جهت من درست و عادلانه می دانم که ایشان اجر زحمات خود را بگیرند چون می دانم که اگر ثمره ای از آن همه رنج و زحمت خود نبرند من مدت زیادی نخواهم توانست ایشان را به زیر فرمان خود داشته باشم. در عین حال ، این کار را هم نمی توانم بکنم که به ایشان اجازه دهم شهر را غارت کنند. کرزوس پاسخ داد : بسیار خوب ،‌ پس بگذار بگویم اکنون که از تو قول گرفتم که نخواهی گذاشت سربازانت شهر را غارت کنند و زنان و کودکان ما را نخواهی ربود ، من هم در عوض به تو قول می دهم که لیدیایی ها هر چیز خوب و گرانبها و زیبایی در شهر سارد باشد بیاورند و به طیب خاطر به تو تقدیم کنند.

 

تو اگر شهر سارد را دست نخورده و سالم باقی بگذاری سال دیگر دوباره شهر را مملو از چیزهای خوب و گرانبها خواهی یافت. برعکس ، اگر شهر را به باد نهب و غارت بگیری همه چیز حتی صنایعی را که می گویند منبع نعمت و رفاه مردم است از بین خواهی برد. گنجهای مرا بگیر ولی بگذار که نگهبانانت آن را از دست عاملان من بگیرند. من بیش از حد از خدایان سلب اعتماد کرده ام . البته نمی خواهم بگویم که ایشان مرا فریب داده اند ولی هیچ بهره ای از قول ایشان نبرده ام. بر سردر معبد دلف نوشته شده است:

 

« تو خودت خودت را بشناس!» باری ، من پیش از خودم همواره تصور می کردم که خدایان همیشه باید نسبت به من نر مساعد داشته باشند. ادم ممکن است که دیگران برا بشناسد و هم نشناسد ، و لیکن کسی نیست که خودش را نشناسد. من به سبب ثروتهای سرشاری که داشتم و به پیروی از حرفهای کسانی که از من می خواستند در رأس ایشان قرار بگیرم و نیز تحت تاثیر چاپلوسیهای کسانی که به من می گفتند اگر دلم را راضی کنم و فرماندهی بر ایشان را بپذیرم همه از من اطاعت خواهند کرد و من بزرگترین موجود بشری خواهم بود ضایع شدم و از این حرفها باد کردم و به تصور اینکه شایستگی آن را دارم که بالاتر از همه باشم ، فرماندهی و پیشوایی جنگ را پذیرفتم ولیکن اکنون معلوم می شود که من خودم را نمی شناختم و بیخود به خود می بالیدم که می توانم فاتحانه جنگ با تو را رهبری کنم ، تویی که محبوب خدایانی و به خط مستقیم نسب به پادشاهان می رسانی. امروز حیات من و سرنوشت من تنها به تو بستگی دارد. کوروش گفت :

زندگینامه کوروش کبیر (بیوگرافی)

من وقتی به خوشبختی گذشته ی تو می اندیشم نسبت به تو احساس ترحم در خود می کنم و دلم به حالت می سوزد. بنابرین من از هم اکنون زنت و دخترانت را که می گویند داری و دوستان و خدمتکاران و سفره گسترده همچون گذشته ات را به تو پس می دهم. فقط قدغن می کنم که دیگر نباید بجنگی. »

 

و اما اینک به نقل گفته ی هرودوت می پردازیم و پس از آن خواهیم گفت که چرا این روایت نمی تواند با حقیقت منطبق باشد ؛ « کرزوس به خاطرغم و اندوه زیاد در جایی ایستاده بود و حرکت نمی کرد و خود را نمی شناساند. در این حال یکی از سپاهیان پارسی به قصد کشتن او به وی نزدیک گردید که ناگهان پسر کر و لال کرزوس زبان باز کرد و فریاد زد:

 

” ای مرد ! کرزوس را نکش “ بدینگونه سرباز پارسی از کشتن کرزوس منصرف شد و او را دستگیر کرد. به فرمان کوروش ، کرزوس را به همراه ١٤ تن دیگر از نجبای لیدی ، به روی توده ای از هیزم قرار دادند تا در آتش بسوزانند. چون آتش را روشن کردند کرزوس فریاد زد ” آه ! سولون ، سولون “ . کوروش توسط مترجم خود ، معنی این کلمات را پرسید. کرزوس پس از مدتی سکوت گفت: « ای کاش شخصی که اسمش را بردم با تمام پادشاهان صحبت می کرد » کوروش باز هم متوجه منظور کرزوس نشد و دوباره توضیح خواست. سپس کرزوس گفت :

 

« زمانیکه سولون در پایتخت من بود ، خزانه و تجملات و اشیاء قیمتی خود را به او نشان دادم و پرسیدم چه کسی را از همه سعاتمندتر می داند ، در حالی که یقین داشتم که اسم مرا خواهد برد. ولی او گفت تا کسی نمرده نمی توان گفت که سعادتمند بوده یا نه ! » کوروش از شنیدن این سخن متاثر شد و بی درنگ حکم کرد که آتش را خاموش کنند ولی آتش از هر طرف زبانه می کشید و موقع خاموش کردن آن گذشته بود. آنگاه کرزوس گریست و ندا داد « ای آپلن! تو را به بزرگواری خودت سوگند می دهم که اگر هدایای من را پسندیده ای بیا و مرا نجات بده » پس از دعای کرزوس به درگاه آپلن ، باران شدیدی باریدن گرفت و آتش را خاموش کرد. پارسیان که سخت وحشت زده بودند ، در حالی که زرتشت را به یاری می طلبیدند از آنجا گریختند. »

 

این بود روایت هرودوت از آنچه بر پادشاه سارد گذشت. ولی ما دلایلی داریم که باور کردن این روایت را برایمان مشکل می سازند. نخستین دلیل بر نادرست بودن این روایت ، مقدس بودن آتش نزد ایرانیان است که به آنها اجازه نمی داد با سوزاندن پادشاه دشمن ، به آتش – یعنی مقدس ترین چیزی که در تمام عالم وجود دارد – بی حرمتی کرده ، آن را آلوده سازند. دلیل دوم آنست که در سایر مواردی که کوروش بر کشوری فائق آمده ، هرگز چنین رفتاری سراغ نداریم و هرودوت نیز خود اذعان می کند به این که رفتار کوروش با ملل مغلوب و بویژه با پادشاهان آنان بسیار جوانمردانه و مهربانانه بوده است. و بالاخره سومین و مهمترین دلیل آنکه امروز مشخص شده است که اصولاَ در زمان سلطنت کرزوس ، سولون هرگز به سارد سفر نکرده بود بنابرین داستانی که هرودوت نقل می کند به هیچ عنوان رنگی از واقعیت ندارد. چهارمین نکته ی شک برانگیزی که در این روایت وجود دارد آن است که آپولن ، خدای یونانیان بوده و این مسأله یک احتمال قوی پیش می آورد که هرودوت – به عنوان یک یونانی – کوشیده است باورهای مذهبی خود را در این مسأله دخالت دهد.

 

در مورد آنچه در شهر سارد رخ داد نیز روایت های مشابهی نقل شده است که اگر چه در پایان به این نکته می رسند که سربازان پارسی ، شهر را غارت نکرده و با مردم سارد به عطوفت رفتار کرده اند ولی می کوشند به نوعی این رفتار سپاهیان پارس را به عملکرد کرزوس و تاثیر سخنان وی در پادشاه جوان هخامنشی مربوط کنند تا آنکه مستقیماَ دستور کوروش را عامل رفتار جوانمردانه ی سپاهیان ایران بدانند. پس از تسخیر سارد ، تمام کشور لیدیه به همراه سرزمینهایی که پادشاهان آن سابقاَ فتح کرده بودند ، به کشور ایران الحاق شد و بدین ترتیب مرز ایران به مستعمرات یونانی در آسیای صغیر رسید.

 

پس از بدست آوردن سارد ، تمام لیدیه با شهرهای وابسته اش ، به دست کوروش افتاد و حدود ایران به مستعمرات یونانی در آسیای صغیر رسید. این مستعمرات را چنانکه در جای خود خواهد آمد اقوام یونانی بر اثر فشاری که مردم دریایی به اهالی یونان وارد آوردند ، بنا کرده بودند. کوچ کنندگان از سه قوم بودند : ینانها ، الیانها و دریانها. نام یونان به زبان پارسی از نام قوم یکمی آمده است زیرا اهمیت آنها در این دست آورده ها (مستعمرات) بیشتر بود.

هرودوت اوضاع این مستعمرات را چنین می نویسد: ینانهایی که شهر پانیوم وابسته به آنهاست شهرهای خود را در جاهایی بنا کرده اند که از حیث خوبی آب و هوا در هیچ جا مانند ندارد. نه شهرهای بالا می توانند با این شهرها برابری کنند و نه شهرهای پایین ، نه کرانه های خاوری و نه کرانه های باختری .

 

ینانها به چهار لهجه سخن می گویند شهر ینانی ملیطه که در باختر واقع است پس از ان می نویت و پری ین است . این شهرها در کاریه قرار دارند و اهالی آنها به یک زبان سخن می گویند. شهرهای ینانی واقع در لیدیه اینهاست : افس ، کل فن ، لیدوس ، تئوس ، کلازمن ، فوسه. اینها به یک زبان سخن می گویند ولی زبان آنها همانند زبان شهرهای یاد شده در بالا نیست. از سه شهر دیگر ینانی دو شهر در جزیده سامس و خیوس واقع است و سومی ارتیر است که که در خشکی بنا شده است. اهالی خیوس و ارتیر به یک زبان سخن می وین دو اهالی سامس به زبانی دیگر. این است چهار لهجه ینانی .

 

پس از آن هرودوت می گوید : ینانهای هم پیمان زمانی از دیگر ینانها جدا شده بودند و جدایی آها از اینجا بود که در آن زمان ملت یونانی به تمامی ناتوان به دید می آمد و ینانها در میان اقوام یونانی از همه ناتوانتر بودند و به جز شهر آتن شهر مهمی نداشتند. بنابرین چه آتنیها و چه دیگر ینانیها پرهیز داشتند از اینکه خود را ینانی بنامند و گمان می رود که اکنون هم بیشتر ینانها این نام را شرم آور می دانند.

 

دوازده شهر همی پیمان ینانی برعکس به نام خود سربلند بودند. آنها معبدی برای خود ساختند که آن را پانیونیوم نامیدند از ینانهای دیگر کسی را به آنجا راه نمی دادند و کسی هم جز اهالی ازمیر خواهند آن نبود که در پیمان آنها وارد شود. پانیوم در دماغه ی میکال قرار دارد این معبد برای خدای دریاها ، پوسیدون هلی *** ، ساخته شده است. در نوروزها ینانها ی شهرهای هم پیمان در اینجا گرد می آیند و این جشن را جشن پانیونیوم می نامند.

 

از گفته های هرودت روشن می شود که دریانها هم همبستگی با شش شهر دریانی داشتند ولی بعدها هالی کارناس را باری اینکه یک ی از اهالی آن بر خلاف عادت قدیم رفتار کرد ، از پیمان بیرون کردند. الیانها همبستگی از دوازده شهر داشتند ولی ازمیر را ینانها از آنها جدا کردند و یازده شهر دیگر در همبستگی الیانی بازماند. زمینها الیانی پربارتر از زمینهای ینانی بود ولی از حیث خوبی آب و هوا با شهرهای ینانی برابری نمی کرد.

 

از گفته های هرودوت چنین برمی آید که این مستعمرات را سه قوم یونانی بنا کدره بودند و بین تمام آنها همراهی و هم پیمانی نبود. زیرا هر یک از همبسته های کوچک برپا کرده با هم هم چشمی و کشمکش داشتند.

 

پس از آن تاریخ نگار نامبرده می گوید : ینانها و الیانها نماینده ای نزد کوروش فرستاده و درخاست کردند که کوروش با آنها مانند پادشاه لید ی رفتار کند یعنی به کارهای درونی آنها دخالت نکند وهمان امتیازات را بشناسد. کوروش پاسخی یکراست به آنها نداده و این مثل را آورد : « زنی به دریا نزدیک شده و دید که ماهیهای قشنگی در آب شنا می کنند. پیش خود گفت : اگر من نی بزنم آشکارا این ماهیها به خشکی درآیند . بعد نشست و هر چند که نی زد چشمداشت او برآورده نشد. پس توری برداشت و به دریا افکند و شمار زیادی از ماهیان به دام افتادند. وقتی که ماهی ها در تور به بالا و پایین می جستند ، نی زن حال آنها را دید و گفت : حالا دیگر بیهوده می رقصید! می بایست وقتی برایتان نی میزدم می رقصیدید. »

 

هرودوت این گفته را چنین تعبیر می کند : کوروش خواست با این مثل آنها بدانند که موقع را از دست داده اند، چه وقتی که پیش از به دست آوردن سارد به آنها پیشنهاد همبستگی شده بود و آنها رد کرده بودند. از میان مستعمرات یونانی ، کوروش فقط با اهالی ملیطه قرارداد کرزوس را تازه کرد و و نمایندگان دیگر شهرها را نپذیرفت. نمایندگان به شهرهای خود بازگشتند و پاسخ کوروش را رسانیدند . سپس از تمام شهرهای یونانی آسیای کوچک نمایندگانی برگزیده شدند که در پانیونیوم گرد آمده و در برابر کوروش همبسته شوند.

 

نمایندگان شهرهایی چون کل فن ، افس ، فوسه ، پری ین ، لبدس ، تئوس ، اریتر و دیگران در اینجا گرد آمده بودند . شهر ملیطه چون به مقصود خویش رسیده بود در این گروه شرکت نکرد. جزیره ی سامس و خیوس هم شرکت نکردند به این امید که کوروش چون نیروی دریایی نیرومندی ندارد کاری با آنها نخواهد داشت. ولی دیگر شهرها با وجود اختلافاتی که با یکدیگر داشتند ، از جهت خطر مشترکی که احساس می کردند در این گردهمآیی حضور یافتند.

 

الیانها گفتند هر چه ینانها بکنند ما هم خواهیم کرد. دریانها از جهت آنکه از شهرهای کارناس که دریانی بود نماینده ای پذیرفته نشده بود ، از شرکت در عملیات خودداری کردند. چون جزایر یونانی هم حاضر نشدند در این گردهمآیی شرکت کنند ، ینانها و االیانها قرار گذاتند نماینده ای به اسپارت گسیل کنند و از آن دولت یاری جویند.

 

با این هدف پی تر موس نامی از اهای فوسه که سخنران و سخندان بود با انبوهی از هدایا به نزد اولیای دولت اسپارت فرستاده شد. ولی اسپارتی ها جواب درستی به وی ندادند و تنها وعده کردند که گروهی را خواهند فرستاد تا اوضاع منطقه را بازبینی کنند. بدین منظور یک کشتس اسپارتی پنجاه پارویی رهسپار فوسیه شد و در آنجا نمایندگان اسپارت ، فردی به نام لاکریناس را برگزیدند و برای مذاکره با کوروش روانه ی سارد کردند. او به شاه گفت : بر حذر باشید از اینکه مستعمرات یونانی را آزار کنید ، زیرا اسپارت چنین رفتاری را نخواهد پذیرفت.

 

کوروش از یونانیهایی که در رکاب وی بودند پرسید : مگر این لاسدمونیها کیستند و عده شان چقدر است که اینگونه سخن می گویند؟ پس از آنکه یونانیها این مردم به کوروش شناساندند ، کوروش رو به نماینده کرد و گفت : من از مردمی که در شهرهایشان جای ویژه ای دارند که در آنجا گرد هم می آیند و با سوگند دروغ و نیرنگ یکدیگر را فریب می دهند هراسی ندارم. اگر زنده ماندم چنان کنم که این مردم به جای دخالت در کار ینانیها از کارهای خودشان سخن بگویند.

 

نماینده ی اسپارت پس از شنیدن پاسخ کوروش به کشور خویش بازگشته به پادشاه اسپارت ( آناک ساندریس ، آریستون ) پاسخ کوروش را رسانید. انها هم پاسخ را به مردم رسانیدند و مسئله ی کمک گرفتن یونانیهای آسیای صغیر از اسپارتیها به همین جا ختم شد.

 

هرودوت می گوید بیم دادن کوروش به همه ی یونانیها بود ، چه هر شهر یونانی میدانی دارد و مردم برای داد و ستد در آنجا گرد می آیند ولی در پارس چنین میدانهایی وجود ندارد. نتیجه ای که تاریخنگار یاد شده می گیرد درست نیست زیرا مقصود کوروش روش حکومت آنها بوده است . یونانیهایی که از ملتزمین کوروش بودند او را از روش حکومت اسپارت آگاه کرده و گفتند مردم در جایی میدان مانند گرد آمده و در کارها سخن می گویند و هر یک از سخنوران می خواهند باور خود را به مردم بپذیرانند.

 

آشکار است که ککوروش از روش چنین حکومتی خوشش نیامده و آن پاسخ را داده است . خلاف این فرض طبیعی نیست. زیرا وقتی که می خواهند مردمی را بشناسانند روش حکومت آن را کنار نمی گذارند تا از میدان داد و ستد سخن بگویند. بنابرین از این پاسخ نمی توان داوری کرد که میدان خرید و فروش در پارس پیدایی نداشته است به عکس چون داد و ستد در آن زمان بیشتر با تبدیل جنس به جنس می شد و مغازه یا حجره برای اینگونه داد وستد تنگ بود ، پس این میدانها بوده است. به هر حال اگر هم نبوده مقصود کوروش روش حکومت اسپارتیها بود نه میدان داد و ستد آنها.

 

کوروش در این هنگام به کارهایی که در خاور داشت بیش از کارهای باختر اهمیت داد. یک تن از اهالی لیدیه به نام پاکتیاس را برگزید و به حکومت این کشور گماشت . ترتیبات آن را با حوالی که در زمان آزادی داشت باقی گذاشت و پس از آن با کرزوس راهی ایران شد.

 

هرودوت می گوید دلیل برگزیدن یک تن لیدیایی به فرمانروایی این کشور این بود که کوروش ترتیب ایران را در دید آورد ، چون در ایران رسم بر این بود که وقتی کشوری را می گرفتند از خانواده فرمانروایان یا نجبای آن کشور کسی را به فرمانروایی آن بر می گزیدند. ولی دیری نپایید که کورش دانست که این ترتیب سازگار اوضاع آسیای پایینی نیست.

 

توضیح آنکه پاکتیاس همین که کورش را دور دید وعوی آزاد شدن لیدیه کرد و چون کورش گنجینه را به او سپرده بود با آن پول مردم کناره را با خود همراه کرد و سپاهی ترتیب داد بعد به سارد شتافته و فرمانروای ایرانی را در ارگ پیرامون گرفت. این خبر در راه به کورش رسید و او چنانکه هرودت می گوید از کرزوس پرید سرانجام این کار چیست ؟ چنیین به نظر می آید که مردم لیدی هم برای خودشان و هم برای من دردسر درست می کنند. آیا بهتر نیست که لیدیها را برده کنم ؟ کرزوس در پاسخ گفت خشمگین نشو ، لیدها نه از بابت گذشته گناهی دارند و نه از جهت حا ل . گذشته ها به گردن من بود و حال گناه از پاکتیاس است که باید تنبیه شود.

 

از گناه لیدیها بگذر و برای اینکه بعدها شورش نکنند نماینده ای به سارد فرست و فرمان بده که لیدیها اسلحه برندارند ، در زیر ردا قبایی بپوشند و کفشاهی بلند به پا کنند و کودکان خویش را به نواختن آلات موسیقی و بازرگانی وادارند. به زودی خواهی دید که مردان لیدی زنانی خواهند بود و اندیشه تو از شورش آنها راحت خواهد شد. والبته کورش هرگز به این توصیه های رهبری که برای زن کردن مردان کشورش نقشه می کشید اهمیت نداد. مازارس سردار ایرانی برای سرکوب شورش پاکتیاس به سارد فرستاده شد.

 

با ورود مازارس به شهر سارد ، پاکتیاس شهر را رها کرد و به کوم ( = کیمه ، مستعمره ی یونانی ) گریخت. مازارس به اهالی کوم پیغام داد که باید پاکتیاس را تسلیم کنند. اهالی کوم از یک سو نمی خواستند با پارسیان وارد جنگ شوند و از سوی دیگر راضی نبودند کسی را که به آنها پناه آورده است تسلیم پارسیان کنند، لذا از پاکتیاس خواستند تا از شهر آنها بیرون رود و به ملیطه بگریزد. به خواست اهالی کوم ، پاکتیاس به ملیطه رفت ولی از بخت بد شهری که به آن پناه آورده بود مردمی داشت بازرگان و پرستنده ی پول ! آنها راضی شدند در ازای دریافت وجهی پاکتیاس را تسلیم کنند ولی پاکتیاس بوسیله ی یک کشتی که از کوم آمده بود به جزیره ی خیوس فرار کرد اما این پایان بدبیاری های او نبود.

 

اهالی این جزیره خواهان ناحیه ای به نام آتارنی بودند که در برابر خیوس واقع بود و به مازارس گفتند که اگر آن ناحیه را به ما دهی پاکتیاس را به تو می سپاریم. مازارس چنین کرد و مردم خیوس پاکتیاس را آوردند و تحویل سپاهیان پارس دادند. سپس مازارس حکم مرگ پاکتیاس را صادر نمود و بدینگونه فرماندار شورشی لیدیه مجازات شد.

 

در پی این حادثه ، کورش تصمیم گرفت برای دفع خطرات احتمالی مستعمرات یونانی آسیای صغیر را نیز تسخیر نماید. لذا مازارس را به مطیع کردن این مستعمرات گماشت. نخستین شهری که فرو پاشید پری ین بود. پس از آن دشت مه آندر و کشورهای ماگنزی نیز سر به فرمان پارسیان فرود آوردند. در این هنگام مازارس از دنیا رفت و هارپاگ مادی جانشین او شد. هارپاگ بلافاصله شهر فوسه را پیرامون گرفت و به اهالی آن یک اولتیماتوم بیست و چهار ساعته داد که بجنگند یا تسلیم شوند.

مردم فوسه که دریانوردان زبردستی بودند و کشتی های فراوانی داشتند ، از این مهلت یک شبانه روزی سود بردند و شبانه سوار بر کشتی های خود شهر را ترک کردند. با پایان یافتن زمان تعیین شده ، سپاهیان پارسی به شهر درآمدند و شهر خالی از سکنه ی فوسه را بدست گرفتند. مردم فوسه سوار بر کشتی های خود به جزیره ی خیوس گریختند ولی خیوسی ها آنها را نپذیرفتند و به آنان جا ندادند. سپس فراریان فوسه تصمیم گرفتند به کرس کوچ کنند ولی پیش از آن خواستند به شهر خود باز گردند و از پارسیان انتقام بگیرند.

زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر

با این هدف به فوسه برگشته و در نزدیکی آن شهر شماری از پارسیان را کشتند. بسیاری از اهالی فوسه ( تقریبا نیمی از آنها ) با دیدن دوباره ی موطن خود هوس کوچ را از سر پراندند و با استفاده از عفوی که هارپاگ اعلام کرد، در ازای پذیرفتن فرمانبرداری از پارسیان به خانه هایشان بازگشتند. و اما نیم دیگر مردم فوسه به آلالیا در کرس رفتند و چون به راه زنی در دریاها پرداختند ، دولت قرتاجنه با آنان نبرد کرد و شمار زیادی از آنان را از پای درآورد و بازمانده ی آنها از جایی به جای دیگر رفتند تا به ولیا در خلیج پولیکاسترو رسیده و در آنجا ساکن شدند.

 

پس از آن لشکر پارس آهنگ تسخیر تئوس کرد. تئوس یکی از زیباترین شهرهای ایونیه بود که سه هزار سال پیش از این بوسیله ی مهاجرانی که از بخش پرتانیه ی آتن به آنجا آمده بودند بنا شده بود. اهالی تئوس نیز به سان مردم فوسه رفتار کردند . یعنی پیش از رسیدن پارسیان ، شهر را تخلیه نموده و به آبدر گریختند و در همانجا ساکن شدند. و اما سایر شهرهای ایونیه چون دریانها و اُاِلیانها راه مردم تئوس و فوسه را نرفتند. آنها با پارسیان پیمان بستند و با پذیرش حکومت آنان در شهر و دیار خود ماندند و به زندگی آرام خود ادامه دادند. از آن پس هارپاگ به جنگ با کاریها ، کیلیکها و پداسیها پرداخت و اندک اندک تمام نواحی آسیای صغیر به فرمان ایرانیان درآمد.

 

● نبرد بابل

نبرد بابل را از بسیاری جهات می توان مهترین حادثه در دوران زندگی کوروش و حتی در تمامی طول دوران باستان دانست ؛ چه از نظر عظمت و نفوذناپذیری رویایی استحکامات بابل که تسخیر آن در خیال مردمان آن دوران نیز نمی گنجید و چه از جهت رفتار جوانمردانه و انسانی کوروش کبیر با مردم مغلوب آن شهر و یهودیانی که در بند داشتند که او را شایسته ی عنوان « پایه گذار حقوق بشر » کرده است. به واقع می توان گفت که کوروش هرآنچه از مردی و مردمی و از سیاست و کیاست داشت در بابل بروز داده است. نظر به اهمیت این نبرد بد نیست قبل از توصیف آن کمی با شهر بابل و مردوک – خدای خدایان آن – آشنا گردیم ؛

شهری که ما آن را به پیروی از یونانیان « بابل » می نامیم در زبان سومری « کادین گیر » و در زبان اکدی « باب ایلانی » نامیده می شود که این هر دو به معنای « دروازه ی خدایان » می باشند. ناگفته پیداست که مردم چنین شهری تا چه اندازه می بایست به اصول مذهبی و خدایان خود پایبند بوده باشند.

 

● حمورابی

هنگامی که حمورابی تکیه بر تخت سلطنت بابل می زد کشوری به نسبت کوچک را از پدرش ( سین – موبعلیت ) به ارث بده بود که تقریباً هشتاد مایل درازا و بیست مایل پهنا داشت وحدود آن از سیپار تا مرد ( از فلوجه تا دیوانیه ی کنونی ) گسترده بود. در آن زمان پادشاهی های به مراتب بزرگتر وقدرتمندتری کشور بابل را پیرامون گرفته بودند. سرتاسر جنوب تحت سلطه ی ” ریم سین ” ( پادشاه لارسا ) بود ؛ در شمال سه کشور ماری ، اکلاتوم و آشور در دست ” شمشی عداد ” و پسرانش بود و در شرق ” ددوشه ” ( متحد عیلامیان ) بر اشنونه حکم می راند.

 

پادشاه حمورابی اگر چه همچون پدرانش از همان نخستین روزهای سلطنت مشتاق گسترش مرزهای کشورش بود ، لیکن با نظر به قدرت همسایگان مقتدر خویش ، پنج سال درنگ کرد و چون پایه های قدرتش را مستحکم یافت از سه سو به کشورهای همسایه حمله ور گشت ؛ ایسین را تصرف کرد و در امتداد فرات به سوی جنوب تا اوروک پیش رفت.

در اموتبال بین دجله و جبال زاگرس جنگید و آن ناحیه را متصرف شد و سرانجام در سال یازدهم از سلطنت خود توانست پیکوم را به اشغال درآورد. از آن پس بیست سال از سلطنت خود را صرف ترمیم معابد و تقویت استحکامات شهرهای تصرف شده کرد . در بیست و نهمین سال از پادشاهی حمورابی ، کشور بابل هدف تهاجم مشترک ائتلافی متشکل از عیلامیان ، گوتیان ، سوباریان ( آشوریان ) و اشنونه قرار می گیرد که با دفاع ارتش حمورابی این تهاجم ناکام می ماند. سال بعد حمورابی در تهاجمی شهر لارسا را متصرف می شود.

زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر

در سال سی و یکم همان دشمنان قدیمی دوباره متحد می شوند و به سوی بابل لشکر می کشند. اینبار حمورابی نه تنها تمامی سپاهیان انان را تار و مار می کند که تا نزدیکی مرزهای سوبارتو تیز پیش روی کرده ، تمامی بین النهرین جنوبی و مرکزی را متصرف می شود و سرانجام در سال های سی و ششم و سی و هشتم از سلطنت خود موفق می شود به سلطه ی آشور بر بین النهرین شمالی پایان دهد و تمامی مردم بین النهرین را بصورت یک ملت واحد تحت سلطه ی خود در آورد.

 

برای اداره ی چنین کشوری که ملت ها و نژادها و مذاهب گوناگون را در بر می گرفت ، حمورابی دست به یک سری اصلاحات اداری ، اجتماعی و مذهبی زد و آنها را تحت یک « مجموعه ی قوانین » مدٌون کرد. اگرچه با بدست آمدن قوانین قدیمی تر از پادشاهانی چون « اور – نمو » و « لیپیت – عشتر » دیگر نمی توان حمورابی را « نخستین قانونگزار تاریخ » نامید ولی هنوز هم می توان او را به عنوان یک پادشاه قانونمدار و عادل ستود. برای رفع اختلافات مذهبی و نیز برای مشروعیت بخشیدن به سلطنت خود و بازماندگانش ، حمورابی در این قانون ، مردوک خدای بابل را که تا آن مان یک خدای درجه سوم بود در راس خدایان دیگر قرار داد و البته با نهایت زیرکی مدعی شد که این مقامی است که از سوی « آنو » و « انلیل » به مردوک تفویض شده است. کاهنان سراسر کشور به امر شاه تقدم و تاخر خدایان را تغییر دادند و قصه ی آفرینش را از نو نوشتند تا نقش اصلی را به مردوک واگذارند.

 

● بختنصر

پادشاهان پس از حمورابی به علت فساد اخلاقی و مالی خود و درباریانشان هرگز نتوانستند عزت و شوکت کشور خود را آنگونه که حمورابی برایشان به ارث گذاشته بود حفظ کنند تا آنکه پس از گذشت سالیان دراز و در دوران حکومت « بختنصر » کشور بابل دیگر بار عظمت و اقتدار خود را بازیافت و تبدیل به بزرگترین و زیباترین شهر آن دوران شد. ولی این بار چیزی در این عظمت بود که آنرا از عظمتی که این کشور در دوران حمورابی داشت متمایز می ساخت ؛ نام بابل دیگر با نام یک پادشاه قانونگذار و عادل درنیامیخته بود ؛ مردم کشورهای دیگر با شنیدن این نام ، تصویر یک پادشاه خونخوار ، خشن و بی رحم را در ذهن مجسم می کردند ، تصویری که براستی شایسته ی بختنصر بود.

 

در همین زمان بود که یهودیان کشور یهودا از دادن خراج امتناع کردند و سر به شورش برداشتند. بختنصر با سپاه بی کران خود به آنان حمله ور شد ، اورشلیم را آتش زد و مردم آن سرزمین را به اسارت به بابل برد. پادشاه یهودا در مقابل چشمانش دید که چگونه سربازان بختنصر ، پسرانش را می کشتند و پس از آن بختنصر با دستان خود ، چشم های او را از حدقه درآورد. در همین حال بابلیان ، دیوانه وار و مست از بوی خون ، زیباترین اسیران خود را بر می گزیدند تا زبانشان را از بیخ برکنند ، چشمانشان و امعاء و احشایشان را بیرون کشند و پوستشان را زنده زنده از تن جدا کنند ! اورشلیم دیگر وجود نداشت و از میان یهودیان ، آنانکه هنوز زنده بودند ، ناچار شدند که باقی عمر را در اسارت اهالی بابل سر کنند.

 

● نبونید

باری ، بختنصر با همه ی قدرتش در سال ٥٦١ پیش از میلاد از دنیا رفت و پس از او پسرش « آول مردوک » به سلطنت رسید. او بسیار ضعیف و ناتوان بود و پس از آنکه تنها دو سال سلطنت کرد بدست دسته ای شورشی که از شوهر خواهرش « نرگال سار اوسور » فرمان می گرفتند ، از تخت شاهی به زیر آمد. سلطنت نرگال سار اوسور نیز چندان به درازا نکشید زیرا او بیمار بود و بزودی در گذشت. پس از وی پسرش « لاباسی مردوک » شاه شد. او نیز چند ماهی بیش سلطنت نکرد و فرمانده ی یک گروه شورشی به نام « نبونید » در سال ۵۵۵ پیش از میلاد ( یعنی تنها پنج سال پیش از آنکه کوروش در ایران به پادشاهی برسد ) بر تخت وی تکیه زد.

 

نبونید در سال ۵۵۴ پیش از میلاد پس از برگزاری جشن سال نو به شهر صور می رود تا در آنجا هیرام – پسر ایتوبعل سوم و برادر مربعل – را به عنوان خدای آن شهر مستقر سازد. در سال ۵۵۳ پیش از میلاد ادومو و تایما را به تصرف در می آورد. نبونید با تصرف تایما رؤیای بختنصر را دنبال می کرد و می خواست که مرکز حکومت خود را به آنجا منتقل کند. شاید به این خاطر که می خواست از بابل در برابر حمله ی احتمالی مصریان حمایت کند. به هر روی ، او در سال ۵۴۸ پیش از میلاد درآنجا اقامت گزید و حکومت بابل را به پسرش « بالتازار » واگذاشت.

 

سالها بعد ، آنچه نبونید را وادار به بازگشت کرد ، شنیدن خبر عزیمت سپاه ایران به سوی بابل بود. با شنید ن این خبر ، نبونید به سرعت به بابل برگشت تا شهر را برای دفاع در برابر هجوم پارسیان مهیا سازد. وضع سوق الجیشی هیچ درخشان نبود. نبونید چون از سمت مشرق و از سمت شمال در محاصره افتاده بود راه گریزی بجز از سمت مغرب ، یعنی به سوی سوریه و مصر نداشت ؛ و تازه از آن طرف هم بجز احتمال شورش مردم سوریه و بجز وعده های بی پایه ی دوستی از جانب مصر چیزی عایدش نمی شد.

 

سلطان باستانشناس مذهبی که به حق از انتقال قدرت از دولت ماد به پارسیان هخامنشی نگران شده بود و می دانست که این انتقال قدرت موجودیت بابل را تهدید می کند کوشید تا همه ی فرماندهان لشکری را با نیروهای تحت فرمانشان گرد هم آورد و انگیزه ی جنبش ملی خاصی بشود که بتواند سدی خلل ناپذیر در برابر مهاجم اشغالگر ایجاد کند. لیکن کاهنان که مواظب اوضاع بودند سلطان را به باد ملامت می گرفتند از این که برای پرداختن به سوداگریهای بی قاعده و به انگیزه ی کنجکاوی های باستانشناسی اندک کفر آمیزش از رسیدگی به امور سیاسی و کشوری غافل مانده است .

 

آنان در ایفای وظایف مقدس خود اهانت دیده و جریحه دار شده بودند ، و هیچ در پی این نبودند که خشم و کینه ی خود را پنهان بدارند. بدین جهت اعتماد لازم به او نشان ندادند تا بتواند عوامل مقاومت در حد فراتر از کامل را به دور خود گرد آورد. بحران قدرت شوم و بدفرجام بود. در آن هنگام که بیگانه در مرزهای کشور توده می شد و کسی نمی توانست در تشخیص مقاصد او تردیدی به خود راه بدهد متصدیان مقامات روحانی فکری بجز این در سر نداشتند که ولو در صورت لزوم با حمایت دشمن هم که باشد امتیازات خود را برای همیشه حفظ کنند.

 

آنان بی آنکه اندک تردید یا وسواسی به خود راه بدهند حاضر بودند برای انتقام گرفتن از پادشاهی که مرتکب گناه دخالت در امور ایشان شده بود به میهن خویش هم خیانت بکنند. عامل دیگر بی نظمی داخلی ناشی از روش خصمانه ای بود که یهودیان بابل مصممانه در پیش گرفته بودند. وضع یهودیان در بابل براستی سخت و اسف انگیز بود. از آن جا که بر اثر پیشگویی های حزقیل و یرمیای نبی ، مشعر بر اینکه دوران اسارت ایشان به سر خواهد رسید و عصر نوینی همراه با عزت و سعادت برای اسرائیل پیش خواهد آمد ، یهودیان با نذر و نیاز تمام خواهان ظهور منجی آزادی بخش موعود بودند ، کسی که مقدر بود اورشلیم را به ایشان باز پس بدهد و برای ایشان کوروش همان منجی آزادی بخش بود.

 

کوروش از جانب خداوند لایزال مأموریت یافته بود که قوم یهود را از آن زندان زرین بیرون بکشد. حزقیل که به یک خانواده ی روحانی تعلق داشت و در سیر تبعید اول یهودیان به بابل آورده شده بود مبشر والای امیدواری ایان بود. او دومین پیشگویی است که به هر سو ندا در می دهد کوروش عامل خداوندی نجات همکیشانش خواهد بود.

 

در همه جا شایع می کند که کوروش شکست ناپذیر است. و اسرائیل رویای جاودانگی خود را دنبال می کند.« شاید هم دیدن پیشرفتهای سریع ایرانیان که در کار مطیع کردن همه ی کشورهای خاور نزدیک و گردآوردن همه ی آنها زیر لوای یک امپراتوری وسیع تر و با اداره شدنی بهتر از اداره ی همه ی کشورهای گذشته بود که به پیغمبر بنی اسرائیل الهام بخشیده بود دست خدایی در کار است. »

 

بدین گونه حزقیل که با شور و شوق تمام گناهان اورشلیم را برشمره بود ، اکنون با دادن وعده ی بازگشت به وطن به تبعیدیان ، آن هم در آتیه ای نزدیک ، روحیه ی ایشان را تقویت می کرد. و بدین گونه پس از اعلام سلطه ی آتی خداوند بر بابلی که آن همه خدا داشت و با طرح سازمان اقلیمی واهی که در آن روحانیون از قدرتی استبدادی برخوردار خواهند بود احساس تفوق جامعه ی اسیر یهودی را تقویت می کرد و از او می خواست که ویژگیهای نژادی خود را در محیط بیگانه سالم و دست نخورده نگاه دارد و خطر تحت تاثیر تمدن بابل قرار گرفتن و مشابه شدن با بابلیان را به ایشان گوشزد می کرد.

 

در مورد آنچه کوروش پس از فتح بابل انجام داده است ، سند ی به دست آمده که به استوانه ی کوروش معروف است. استوانه ی کوروش کبیر در خرابه های بابل پیدا شده و اصل آن در موزه ی بریتانیا نگهداری می شود. این استوانه را باستانشناسی به نام هرمزد « رسام » در سال ۱۸۷۹ میلادی پیدا کرده است. بخش بزرگی از این استوانه اینک از بین رفته است ولی بخشی از آن که سالم مانده است سندی مهم و تاریخی است مبنی بر رفتار جوانمردانه ی کوروش کبیر با مردم شهر تسخیر شده ی بابل و نیز یهودیانی که در اسارت آنان بودند. گوینده ی خط های آغازین این نوشته نامعلوم است ولی از خط بیست به بعد را کوروش کبیر گفته است.

زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر

و اینک متن استوانه :

۱) « کوروش» شاه جهان ، شاه بزرگ ، شاه توانا ، شاه بابل ، شاه سومر و اکد.

٢) شاه نواحی جهان.

۳) چهار[ …… ] من هستم [ …… ] به جای بزرگی ، ناتوانی برای پادشاهی کشورش معین شده بود.

۴) نبونید تندیس های کهن خدایان را از میان برد [ …… ] و شبیه آنان را به جای آنان گذاشت.

۵) شبیه تندیسی از ( پرستشگاه ) ازاگیلا ساخت [ …… ] برای « اور» و دیگر شهرها.

۶) آیین پرستشی که بر آنان ناروا بود [ …… ] هر روز ستیزه گری می جست. همچنین با خصمانه ترین روش.

۷) قربانی روزانه را حذف کرد [ …… ] او قوانین ناروایی در شهرها وضع کرد و ستایش مردوک ، شاه خدایان را به کلی به فراموشی سپرد.

۸) او همواره به شهر وی بدی می کرد. هر روز به مردم خود آزار می رسانید. با اسارت ، بدون ملایمت همه را به نیستی کشاند.

۹) بر اثر دادخواهی آنان « الیل » خدا ( مردوک ) خشمگین گشت و او مرزهایشان. خدایانی که در میانشان زندگی می کردند ماوایشان را راه کردند.

۱۰) او ( مردوک ) در خشم خویش ، آنها را به بابل آورد ، مردم به مردوک چنین گفتند : بشود که توجه وی به همه ی مردم که خانه هایشان ویران شده معطوف گردد.

۱۱) مردم سومر و اکد که شبیه مردگان شده بودند ، او توجه خود را به آنان معطوف کرد. این موجب همدردی او شد ، او به همه ی سرزمین ها نگریست.

۱٢) آنگاه وی جستجوکنان فرمانروای دادگری یافت ، کسی که آرزو شده ، کسی که وی دستش را گرفت. کوروش پادشاه شهر انشان. پس نام او را بر زبان آورد ، نامش را به عنوان فرمانروای سراسر جهان ذکر کرد.

۱۳) سرزمین « گوتیان » سراسر اقوام « مانداء» را مردوک در پیش پای او به تعظیم واداشت. مردمان و سپاه سران را که وی به دست او ( کوروش ) داده بود.

۱۴) با عدل و داد پذیرفت. مردوک ، سرور بزرگ ، پشتیبان مردم خویش ، کارهای پارسایانه و قلب شریف او را با شادی نگریست.

۱۵) به سوی بابل ، شهر خویش ، فرمان پیش روی داد و او را واداشت تا راه بابل در پیش گیرد. همچون یک دوست و یار در کنارش او را همراهی کرد.

۱۶) سپاه بی کرانش که شمار آن چون آب رود برشمردنی نبود با سلاح های آماده در کنار هم پیش می رفتند.

۱۷) او ( پروردگار) گذاشت تا بی جنگ و کشمکش وارد شهر بابل شود و شهر بابل را از هر نیازی برهاند. او نبونید شاه را که وی را ستایش نمی کرد به دست او ( کوروش ) تسلیم کرد.

۱۸) مردم بابل ، همگی سراسر سرزمین سومر و اکد ، فرمانروایان و حاکمان پیش وی سر تعظیم فرود آوردند و شادمان از پادشاهی وی با چهره های درخشان به پایش بوسه زدند.

۱۹) خداوندگاری ( مردوک ) را که با یاریش مردگان به زندگی بازگشتند ، که همگی را از نیاز و رنج به دور داشت به خوبی ستایش کردند و یادش را گرامی داشتند.

٢۰) من کوروش هستم ، شاه جهان ، شاه بزرگ ، شاه نیرومند ، شاه بابل ، شاه سرزمین سومر و اکد ، شاه چهار گوشه ی جهان.

٢۱) پسر شاه بزرگ کمبوجیه ، شاه شهر انشان ، نوه ی شاه بزرگ کوروش ، شاه شهر انشان ، نبیره ی شاه بزرگ چیش پیش ، شاه انشان.

٢٢) از دودمانی که همیشه از شاهی برخوردار بوده است که فرمانروائیش را « بعل » و « نبو » گرامی می دارند و پادشاهیش را برای خرسندی قلبی شان خواستارند. آنگاه که من با صلح به بابل درآمدم

٢۳) با خرسندی و شادمانی به کاخ فرمانروایان و تخت پادشاهی قدم گذاشتم. آنگاه مردوک سرور بزرگ ، قلب بزرگوار مردم بابل را به من منعطف داشت و من هر روز به ستایش او کوشیدم.

٢۴) سپاهیان بی شمار من با صلح به بابل درآمدند. من نگذاشتم در سراسر سرزمین سومر و اکد تهدید کننده ی دیگری پیدا شود.

٢۵) من در بابل و همه ی شهرهایش برای سعادت ساکنان بابل که خانه هایشان مطابق خواست خدایان نبود کوشیدم [ …… ] مانند یک یوغ که بر آنها روا نبود.

٢۶) من ویرانه هایشان را ترمیم کردم و دشواری های آنان را آسان کردم. مردوک خدای بزرگ از کردار پارسایانه ی من خوشنود گشت.

٢۷) بر من ، کوروش شاه که او را ستایش کردم و بر کمبوجیه پسر تنی من و همچنین بر همه ی سپاهیان من

٢۸) او عنایت و برکتش را ارزانی داشت ، ما با شادمانی ستایش کردیم ، مقام والای ( الهی ) او را . همه ی پادشاهان بر تخت نشسته

٢۹) از سراسر گوشه و کنار جهان ، از دریای زیرین تا دریای زبرین شهرهای مسکون و همه ی پادشاهان « امورو » که در چادرها زندگی می کنند.

۳۰) باج های گران برای من آوردند و به پاهایم در بابل بوسه زدند. از [ …… ] نینوا ، آشور و نیز شوش

۳۱) اکد ، اشنونه ، زمیان ، مه تورنو ، در ، تا سرزمین گوتیوم شهرهای آن سوی دجله که پرستشگاه هایشان از زمان های قدیم ساخته شده بود.

۳٢) خدایانی که در آنها زندگی می کردند ، من آنها را به جایگاه هایشان بازگردانیدم و پرستشگاه های بزرگ برای ابدیت ساختم. من همه ی مردمان را گرد آوردم و آنها را به موطنشان باز گردانیدم.

۳۳) همچنین خدایان سومر و اکد که نبونید آنها را به رغم خشم خدای خدایان ( مردوک ) به بابل آورده بود ، فرمان دادم که برای خشنودی مردوک خدای بزرگ

۳۴) در جایشان در منزلگاهی که شادی در آن هست بر پای دارند. بشود که همه ی خدایانی که من به شهرهایشان بازگردانده ام

۳۵) روزانه در پیشگاه « بعل » و « نبو » درازای زندگی مرا خواستار باشند ، بشود که سخنان برکت آمیز برایم بیایند ، بشود که آنان به مردوک سرور من بگویند : کوروش شاه ستایشگر توست و کمبوجیه پسرش

۳۶) بشود که روزهای [ …… ] من همه ی آنها را در جای با آرامش سکونت دادم.

۳۷) [ …… ] برای قربانی ، اردکان و فربه کبوتران.

۳۸) [ …… ] محل سکونتشان را مستحکم گردانیدم.

۳۹) [ …… ] و محل کارش را.

۴۰) [ …… ] بابل.

۴۱) [ …… ] ۴٢) [ …… ] ۴۳) [ …… ] ۴۴) [ …… ] ۴۵) [ …… ] تا ابدیت .

 

● شفقت کوروش بر گرفته از کتاب یهودیان باستان اثر ژوزف فوکه

در دنیای باستان رسم بر آن بود که چون قومی بر قوم دیگر فائق می آمدند ، قوم مغلوب ناچار می شدند که به دین مردم پیروز درآیند و از باورهای مذهبی خود دست بکشند. چه بسیار مردمی که به خاطر سر باز زدن از پذیرش دین بیگانه ، بدست اقوام پیروز تاریخ به خاک افتاده اند و چه بسیار معابدی که توسط فاتحان با خاک یکسان گشته اند. در چنین دنیایی بود که کوروش پرچم آزادی ادیان را برافراشت و مردم را ( از ایرانی و انیرانی و از بت پرست و خورشید پرست و یکتا پرست ) در انجام فرائض دینی خود آزاد گذاشت و حتی معابدی را که در جریان جنگهای مختلف آسیب دیده بودند از نو ساخت. بهترین نمونه های این جوانمردی را در جریان تسخیر بابل می بینیم.

 

در حالی که مردم بابل خود را برای دیدن صحنه های ویران شدن معابدشان به دست سپاهیان پارسی آماده می کردند ، کوروش در میان آنان حاضر شد و در مقابل چشمان حیرت زده ی آنان ، مردوک خدای خدایان بابل را به گرمی ستود و فرمان آزادی مذهبی را در سراسر کشور بابل صادر کرد. این فرمان از جمله شامل یهودیانی می شد که بختنصر همه چیزشان را گرفته بود ، کشورشان را در شعله های آتش ویران کرده بود و خودشان را به اسارت به بابل آورده بود. اندکی پس از ورود به بابل ، کوروش به یهودیان اجازه داد تا پس از هفتاد سال زندگی در اسارت و بندگی به فلسطین بازگردند و درآنجا به بازسازی اورشلیم بپردازند.

 

کوروش به خزانه دار خود « مهرداد » دستور داد تا هر چه از ظروف طلا و نقره و اسباب و اثاث مذهبی که در دوره ی بختنصر از معابد اورشلیم غارت شده و در معبد های بابل باقی مانده است را به یهودیان بازگرداند و او نیز همه ی آن اثاث را که مشتمل بر پنج هزار و چهارصد تکه بود به آنان مسترد داشت. سپس کوروش از مردمانی که یهودیان در میان آنان می زیستند خواست تا آذوقه و خواربار و مواد لازم برای سفر را برایشان فراهم آورند و آنان نیز چنین کردند. باری ! هزاران یهودی پس از صدور فرمان آزادیشان از جانب کوروش ، به سوی شهر و دیار خود روانه شدند و با کمک ایرانیان موفق شدند شهر خود را از نو بسازند و حیات ملی خود را احیا کنند.

 

به خاطر این محبت بزرگ و ستودنی ، از کوروش در کتاب های مقدس یهودیان به نیکی یاد شده است. این ستایش چنان است که تورات کوروش کبیر را « مسیح خدا » نامیده است. بدین صورت از دیر باز کودکان یهودی از همان نخستین روزهای زندگی خود از طریق کتب مذهبی با این ابر مرد بشر دوست آشنا گشته و مردانگی و فتوت او را می ستایند. مسیحیان نیز که به گمان بسیاری پایه و شالوده ی دینشان ، تورات یهود است ، کوروش را فراوان احترام می کنند و مقامی بالاتر از یک پادشاه و یک کشورگشای بزرگ برای وی قائلند. در قرآن مجید نیز چناکه به پیوست آمده است از کوروش کبیر ( یا همان ذوالقرنین ) به نیکی یاد شده و بدین ترتیب کوروش تنها پادشاهی است که در هر سه کتاب آسمانی مورد ستایش پروردگار قرار گرفته است.

 

● درگذشت کوروش

مرگ کوروش نیز چون تولدش به تاریخ تعلق ندارد. هیچ روایت قابل اعتمادی که از چگونگی مرگ کوروش سخن گفته باشد در دست نداریم و لیکن از شواهد چنین پیداست که کوروش در اواخر عمر برای آرام کردن نواحی شرقی کشور که در جریان فتوحاتی که کوروش در مغرب زمین داشت ناآرام شده بودند و هدف تهاجم همسایگان شرقی قرار گرفته بودند به آن مناطق رفته است و شش سال در شرق جنگیده است. بسیاری از مورخین ، علت مرگ کوروش را کشته شدنش در جنگی که با قبیله ی ماساژتها ( یا به قولی سکاها ) کرده است دانسته اند. ابراهیم باستانی پاریزی در مقدمه ای که بر ترجمه ی کتاب « ذوالقرنین یا کوروش کبیر » نوشته است ، آنچه بر پیکر کوروش پس از مرگ می گذرد را اینچنین شرح می دهد :

 

سرنوشت جسد کوروش در سرزمین سکاها خود بحثی دیگر دارد. بر اثر حمله ی کمبوجیه به مصر و قتل او در راه مصر ، اوضاع پایتخت پریشان شد تا داریوش روی کار آمد و با شورش های داخلی جنگید و همه ی شهرهای مهم یعنی بابل و همدان و پارس و ولایات شمالی و غربی و مصر را آرام کرد. روایتی بس موثر هست که پس از بیست سال که از مرگ کوروش می گذشت به فرمان داریوش ، جنازه ی کوروش را بدینگونه به پارس نقل کردند.

 

شش ساعت قبل از ورود جنازه به شهر پرسپولیس ( تخت جمشید ) ، داریوش با درباریان تا بیرون شهر به استقبال جنازه کوروش رفتند و جنازه را آوردند. نوزاندگان در پیشاپیش مشایعین جنازه ، آهنگهای غم انگیزی می نواختند ، پشت سر آنان پیلان و شتران سپاه و سپس سه هزارتن از سربازان بدون سلاح راه می پیمودند ، در این جمع سرداران پیری که در جنگهای کوروش شرکت داشته بودند نیز حرکت می کردند. پشت سر آنان گردونه ی باشکوه سلطنتی کوروش که دارای چهار مال بند بود و هشت اسب سپید با دهانه یراق طلا بدان بسته بودند پیش می آمدند.

زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر زندگینامه کوروش کبیر

جسد بر روی این ردونه قرار داشت. محافظان جسد و قراولان خاصه بر گرد جنازه حرکت می کردند. سرودهای خاص خورشید و بهرام می خواندند و هر چند قدم یک بار می ایستادند و بخور می سوزاندند. تابوت طلائی در وسط گردونه قرار داشت. تاج شاهنشاهی بر روی تابوت می درخشید ، خروسی بر بالای گردونه پر و بال زنان قرار داده شده بود – این علامت مخصوص و شعار نیروهای جنگی کوروش بوده است. پس از آن سپهسالار بر گردونه جنگی ( رتهه ) سوار بود و درفش خاص کوروش را در دست داشت. بعد از آن اشیا و اثاثیه ی زرین و نفایس و ذخایری که مخصوص کوروش بود – یک تاک از زر و مقداری ظروف و جامه های زرین – حرکت می دادند.

 

همین که نزدیک شهر رسیدند داریوش ایستاد و مشایعین را امر به توقف داد و خود با چهره ای اندوهناک ،‌ آرام بر فراز گردونه رفت و بر تابوت بوسه زد ؛ همه ی حاضران خاموش بودند و نفس ها حبس گردیده بود. به فرمان داریوش دروازه های قصر شاهی ( تخت جمشید ) را گشودند و جنازه را به قصر خاص بردند. تا سه شبانه روز مردم با احترام از برابر پیکر کوروش می گذشتند و تاجهای گل نثار می کردند و موبدان سرودهای مذهبی می خواندند.

 

روز سوم که اشعه ی زرین آفتاب بر برج و باروهای کاخ باعظمت هخامنشی تابید ، با همان تشریفات جنازه را به طرف پاسارگاد – شهری که مورد علاقه ی خاص کوروش بود – حرکت دادند. بسیاری از مردم دهات و قبایل پارسی برای شرکت در این مراسم سوگواری بر سر راهها آمده بودند و گل و عود نثار می کردند.

 

در کنار رودخانه ی کوروش ( کر) مرغزاری مصفا و خرم بود. در میان شاخه های درختان سبز و خرم آن بنای چهار گوشی ساخته بودند که دیوارهای آن از سنگ بود.

 

هنگامی که پیکر کوروش به خاک می سپردند ، پیران سالخورده و جوانان دلیر ، یکصدا به عزای سردار خود پرداختند. در دخمه مسدود شد ، ولی هنوز چشمها بدان دوخته بود و کسی از فرط اندوه به خود نمی آمد که از آن جا دیده بردوزد. به اصرار داریوش ، مشایعین پس از اجرای مراسم مذهبی همگی بازگشتند و تنها چند موبد برای اجرای مراسم مذهبی باقی ماندند.

منبع : آفتاب

22 ژوئن

شجاع الدین فیروز ابولولو

شجاع الدین فیروز ابولولو در پورتال جامع فرانیاز فراترازنیاز

شجاع الدین فیروز ابولولو

 شجاع الدین فیروز ابولولو در پورتال جامع فرانیاز

شجاع الدین فیروز ابولولو

پیروز نهاوندی یا فیروز که با لقب ابولؤلؤ نیز شناخته می‌شود، قاتل عمر بن خطاب است.

وی بردهٔ مغیرة بن شعبه بود و از سخت‌گیری مغیرة بن شعبه به عمر بن خطاب شکایت برد

که بی‌حاصل ماند. در نتیجه وی را به قتل رساند. به تلافی قتل عمر، عبید الله بن عمر،

زن و دختر خردسال پیروز نهاوندی و دو ایرانی دیگر به نام های (هرمزان و جفینه)

را به ظن دست داشتن در ترور کشت.

اطلاعاتی پیرامون زندگی او پیش از ترور عمر بن خطاب و سرنوشت پیکرش موجود نیست.

مقبره‌ای قدیمی در کاشان وجود دارد که برخی معتقدند متعلق به پیروز نهاوندی است.

آنگونه که در کتاب (تاریخ و فرهنگ ایران در دوران انتقال از عصر ساسانی به عصر اسلامی) گفته‌شده،

فیروز یا ابولؤلؤ یکی از ایرانیان در دوره اولیه ورود اعراب به ایران بوده‌است.

فیروز دختری داشته به نام مروارید و از آنجا که در زبان عربی به

مروارید لؤلؤ می‌گویند او را ابو لؤلؤ یا پدر مروارید نامیده‌اند.

شجاع الدین فیروز ابولولو

قتل عمر

آوازهٔ وی تنها پیرامون قتل عمر و رویدادهای پس از آن است.[۲]

او عمر بن خطاب را در ۲۶ ذی‌الحجه ۲۳ ه. ق/۲ نوامبر ۶۴۴ با ۳ یا ۶ ضربه با خنجر ۲ سر او را کشت.[۳]

دربارهٔ خاستگاه وی و زندگانی‌اش اطلاعات مختلف‌اند اما می‌توان قویترین قول را ریشهٔ

نهاوندی وی دانست و اینکه در جنگ به اسارت اعراب و به بردگی مغیره بن شعبه حاکم کوفه در آمده بود.[۲]

دین وی را اغلب منابع زرتشتی دانسته‌اند اما برخی گفته‌اند که چون پیش‌تر

در جنگ با رومیان اسیر شده‌بود به دین مسیحیت گروید.[۲] دانشنامهٔ اسلام نیز دین او را مسیحی نوشته‌است.[۴]

دربارهٔ انگیزهٔ قتل عمر نیز همچون دیگر بخش‌های زندگی او اختلاف است.

اغلب منابع گفته‌اند با اینکه در دوران عمر ورود غیر عرب به کوفه ممنوع بود،

مغیرة بن شعبه در نامه‌ای از عمر خواست وی به کوفه بیاید تا از توانایی‌هایش

همچون آهنگری و درودگری و نقاشی بهره برند، عمر با این درخواست موافقت کرد.[۲]

شجاع الدین فیروز ابولولو

پیروز در کوفه برای خود کار می‌کرد اما بخشی از درآمد خود را به مغیرة بن شعبه می‌پرداخت.

پس از چندی ابولولو از میزان بالای خراجی که مغیرة بن شعبه از وی دریافت می‌کرد

(روزی دو درهم یا ماهی سه درهم) به عمر شکایت کرد اما عمر شکایتش را مردود دانست

و کار آندو به مشاجره انجامید. اندکی بعد ابولولو با خنجری عمر را در مسجد مضروب کرد

و هنگامی که خواست از میان جمعیت بگریزد تعدادی را مجروح کرد.

در نهایت به گفتهٔ برخی منابع دستگیر و کشته‌شد. برخی دیگر معتقدند که هنگام فرار خودکشی کرد.[۲][۳]

دربارهٔ قتل عمر برخی دیگر نیز معتقدند نقشهٔ قتل را دیگرانی که از سخت‌گیری‌های

عمر ناراضی بودند طراحی کردند و او تنها مجری این نقشه بود،

زیرا چند روز قبل برخی هشدارهایی به عمر داده‌بودند.[۲] عبدالرحمن بن عوف یا عبدالرحمن بن ابی بکر

قتل عمر را توطئه‌ای میان ابولولو و دو ایرانی دیگر بنام‌های جفینه و هرمزان دانستند.

پس از آن عبید الله بن عمر فرزند عمر، آن دو نفر و همچنین دختر خردسال ابولولو و زن ابولولو را نیز کشت.[۲]

 

فرزند عمر را چند ساعتی بازداشت کردند اما خلیفهٔ بعدی عثمان

در نخستین روز خلافت دستور آزادی وی را داد. این اقدام مورد اعتراض شدید علی بن ابیطالب و یارانش واقع شد.

پس از به خلافت رسیدن علی بن ابیطالب، عبید الله بن عمر از ترس قصاص

به نزد معاویه گریخت و در جنگ با علی بن ابیطالب و یارانش کشته‌شد.[۵]

از آنجا که اتهام ابولولو ثابت نشده‌بود، این انتقام‌گیری فرزند عمر به منازعات کلامی انجامید

 

مقبره

سرنوشت پیکر ابولولو روشن نیست، اما در ایران و در میان برخی شیعیان شایع است

که وی پس از قتل عمر به زادگاهش در فین کاشان گریخته و پس از مرگ در آنجا دفن شده‌است.

در جنوب جاده کاشان به فین مقبره‌ای با عنوان «مقبره بابا شجاع الدین»

منسوب به وی موجود است، که اثر آنرا می‌توان دست کم در کتب قرن ششم نیز یافت.[۵]

این بقعه شامل صحن، ایوان مقابل بقعه، رواق و گنبد هرمی ۱۲ ضلعی است

که با کاشی فیروزه‌ای پوشش یافته‌است.[۵]

از هنگام ساخت این بنا اطلاع دقیقی نیست، خواندمیر در حبیب السیر و قاضی نورالله

شوشتری در مجالس المومنین از وجود قبری منسوب به ابولؤلؤ در کاشان خبر داده‌اند،

بلکه صاحب مجمل‌التواریخ و القصص (تألیف ۵۲۰ هجری قمری)

به نقل از مأخذی قدیم‌تر، ابولؤلؤ را از مردم فین کاشان دانسته‌است[۲]

قدیمی‌ترین تاریخ موجود بر بنا نیز بدین شرح است:

«هذا قبر عباد من عباد الله الصالحین حشره الله مع من کان یتولاه، بتاریخ ۷۷۷ قمری»

از تاریخ گچ‌بری‌های دیگر موجود نتیجه می‌شود که در دوران حسینعلی خان

برادر فتحعلی شاه قاجار نیز تعمیراتی در این مکان صورت گرفته‌است.[۵]

شیخ الازهر ضمن خودداری از دیدار با حمید بقایی رئیس سازمان میراث فرهنگی ایران در قاهره،

خواستار تخریب کامل آرامگاه ساخته شده بر مزار پیروز نهاوندی در کاشان شده بود

شجاع الدین فیروز ابولولو

شجاع الدین فیروز ابولولو در پورتال جامع فرانیاز

امیدواریم این پست فرانیاز مورد توجه شما عزیزان قرار گرفته باشد.
 
همراه ما باشید در پورتال جامع فرانیاز فراترازنیاز
 
شجاع الدین فیروز ابولولو در پورتال جامع فرانیاز

ارامش همراه با فرانیاز

بیوگرافی

فرانیاز فراتر از نیاز

 

22 ژوئن

زندگینامه آیزاک نیوتن

زندگینامه آیزاک نیوتن در پورتال جامع فرانیاز فراترازنیاز

زندگینامه آیزاک نیوتن (اسحاق) نیوتن (Isaac Newton) ‏(۴ ژانویه ۱۶۴۳ – ۳۱ مارس ۱۷۲۷) فیزیک‌دان، ریاضی‌دان، ستاره شناس، فیلسوف انگلیسی بوده‌است. وی در سال ۱۶۸۷ میلادی شاهکار خود «اصول ریاضی فلسفه طبیعی» را به نگارش درآورد.

زندگینامه آیزاک نیوتن

بیوگرافی آیزاک نیوتن در پورتال جامع فرانیاز

 

 در این کتاب او مفهوم گرانش عمومی را مطرح ساخت و با تشریح قوانین حرکت اجسام،
علم مکانیک کلاسیک را پایه گذاشت. از دیگر کارهای مهم او بنیان‌گذاری حساب دیفرانسیل و انتگرال است.
نام نیوتن با انقلاب علمی در اروپا و ارتقای نظریه خورشید-مرکزی پیوند خورده‌است.
او نخستین کسی است که قواعد طبیعی حاکم بر گردش های زمینی و آسمانی را کشف کرد.
وی همچنین توانست برای اثبات قانون‌های حرکت سیاره‌های کپلر برهان‌های ریاضی بیابد.
در جهت بسط قوانین نامبرده، او این جستار را مطرح کرد که مدار اجرام آسمانی مانند
ستارگان دنباله دار، لزوماً بیضوی نیست بلکه می‌تواند هذلولی یا شلجمی نیز باشد.
افزون بر این ها، نیوتن پس از آزمایش‌های دقیق دریافت که نور سفید ترکیبی
از تمام رنگ‌های موجود در رنگین‌کمان است. او فرضیه موجی هویگنس را درباره نور رد کرد.
از دیدگاه نیوتن نور جریانی از ذرات است که از چشمه نور به بیرون فرستاده می‌شوند.
 بیوگرافی آیزاک نیوتن

زندگی‌نامه

آیزاک نیوتن در نیمه شب عید سال نو به دنیا آمد. او کودک زودرسی بود که
پزشک به زنده‌ماندن او امید چندانی نداشت. پدر وی که کشاورزی مرفه بود ،
سه ماه پیش از تولد او از دنیا رفته بود و هانا مادر آیزاک
مجبور بود این کودک رنجور را به تنهایی بزرگ کند.
خانهٔ مادری او در وول اِستروپ بزرگ و راحت بود. آنها فقیر نبودند،
اما بزرگ کردن آیزاک که کودکی رنجور و نحیف بود برای مادری تنها آسان نبود.
در سال تولد آیزاک نیوتن، جنگ‌های داخلی انگلستان آغاز شد.
نبردهای خونینی میان گارد سلطنتی وطرفداران مجلس در گرفت. زمانی که جنگ تمام شد،
نیوتن شش ساله بود. اکثر اهالی محل زندگی نیوتن (لینکین‌شایر) حامی مجلس بودند
ولی خانواده او طرفدار پادشاه بودند. این مشکلات سیاسی بر زندگی او تاثیرات فراوانی داشت.
در این هنگام بود که مادر او قصد ازدواج مجدد کرد و به محل زندگی ناپدریش رفت
و او را نزد مادربزرگش نهاد. او هیچگاه با مادربزرگش صمیمی نبود
و همیشه از ناپدریش متنفر بود. در خانه مادربزرگش اکثر ساعات روز را به ساخت الگوهای
مکانیکی می‌پرداخت. او علاقه زیادی به این کار داشت.
نیوتن در ده سالگی شاهد مرگ ناپدری‌اش بود. با مرگ ناپدری نیوتن مادرش به وول اِستروپ بازگشت.
دو سال بعد نیوتن وارد دبیرستان گرانثام شد. حال او با عمویش در شهر زندگی می‌کرد.
نیوتن بسیار ضعیف بود و نمی‌توانست در بازی‌های خشن شرکت کند.
در چهارده سالگی او یک روز با یکی از بچه‌های قلدر مدرسه گلاویز شد
و در آخر موفق شد بینی حریف خود را بشکند. این اتفاق اورا به یک قهرمان تبدیل کرد
و باعث تشویق و تحسین دیگر بچه‌ها و دلگرمی او شد.
آیزاک جوان در سال ۱۶۶۱، در هجده سالگی وارد دانشگاه کمبریج شد
اما مادر او نمی‌توانست مخارج دانشگاه را بپردازد ، از این رو وی به گروه «سابسایزرها» پیوست.
سابسایزرها دانشجوهایی بودند که بجای پرداخت شهریه، اتاق‌ها را نظافت می‌کردند
یا در سالن غذاخوری به عنوان پیشخدمت کار می کردند.
در یک روز یکشنبه در اواخر بهار ۱۶۶۴میلادی ، آیزاک و دوستش ،
جان ویکنز ، به سیرکی که به تازگی درکمبریج دایر شده بود رفتند. در این سیرک آیزاک به
طور تصادفی متوجه چیزی شد که به طرز خیره کننده ای می‌درخشید. آن چیز حیرت آور یک منشور بود.
آیزاک متوجه شد که با استفاده از آن منشور می‌تواند آزمایش‌های مفیدی انجام دهد.
از این رو فوراً آن را خرید. مردم آن زمان فکر می‌کردند که اثر رنگین کمان از خواص منشور است
و تابش نور بر منشور این خاصیت را از درون منشور آزاد می‌کند.
نیوتن دست به چندین آزمایش زد و از چند منشور استفاده کرد.
نتایج او امروزه به عنوان جزئی از قوانین فیزیک محسوب می‌شوند. او کشف کرد که
«تصاویری که ما از اجسام می‌بینیم، بازتاب نور از سطح آن اجسام است».
بیوگرافی آیزاک نیوتن
نیوتن پس از این موفقیت‌های علمی در سال ۱۶۶۵ مدرک لیسانس علوم انسانی خود را گرفت.
حال او می‌توانست چهار سال دیگر در کالج ترینیتی تحصیل کند. او مایل بود از این پس به مساله جاذبه بپردازد.
اما در این سال طاعون در انگلیس شایع شد و شعله‌های مرگبار آن از هر سوی این کشور زبانه می‌کشید.
به همین دلیل دانشگاه تعطیل شد و نیوتن به لینکین‌شایر بازگشت.
نیوتن در این فکر بود که چگونه سیارات بر مدار خود پیرامون خورشید قرار می‌گیرند ،
بی آنکه نیرویی ناشناخته دست اندرکار باشد. او هنگامی که در باغ خانه مادری خود در
حال تفکر به این موضوع بود ، سیبی از روی درخت افتاد و او را متوجه کرد که
علت افتادن سیب همان دلیل گردش سیارات به دور خورشید است.
بیوگرافی آیزاک نیوتن
خورشید نیروی کششی به سیارات وارد می‌کند و عین همان نیرو را زمین به ماه.
اما سوالی دیگر برای وی پیش آمد: «چرا سیارات به روی خورشید سقوط نمی‌کنند؟»
او چندین روز به این مساله فکر کرد اما جوابی نیافت. درست همان زمان که او بار و بنه
خود را برای بازگشت به دانشگاه کمبریج می‌بست، حقیقت پرده از چهره برگرفت.
در یک لحظه او نوعی بازی را که بچه‌ها در مدرسه انجام می‌دادند بخاطر آورد.
قاعده بازی این بود که باید بازیکن سطل آبی را در هوا می‌چرخاند. برنده این بازی کسی بود
که سطل را بدون اینکه آب از آن بریزد در هوا بچرخاند. اکنون نیوتن دلیل چرخش سیارات به دور خورشید ،
بدون آنکه در خورشید سقوط کنند را دریافته بود.
این پدیده که نیازمند سرعت جانبی است ، همان نیروی گریز از مرکز است.
او پس از چند آزمایش کشف کرد که نیروی جاذبه از قانون عکس مجذور فاصله پیروی می‌کند.
بیوگرافی آیزاک نیوتن
در زمان گالیله فقط تلسکوپ انکساری وجود داشت ، اما بزرگنمایی و وضوح خوبی نداشتند.
نیوتن با استفاده از نبوغ و تجربه‌اش در ساخت مدل‌های مکانیکی توانست تلسکوپ انعکاسی
را که انقلابی در علم محسوب می‌شد اختراع کند. این تلسکوپ بزرگنمایی و وضوح بهتری نسبت
به تلسکوپ‌های انکساری دارند. نیوتن به دلیل اختراع تازه اش بسیار مشهور شد و پس از چندی به انجمن سلطنتی پیوست.
او در اولین سخنرانی‌اش با دانشمند بزرگ هم عصرش یعنی رابرت هوک ملاقات کرد
و میان این دو مشاجره در گرفت. هوک خود را خبره پژوهش درباره نور می‌دانست و نظرات نیوتن را رد می‌کرد.
پس از مدتی، نیوتن فیزیک را رها کرد و به پژوهش در مورد کیمیاگری (پایه شیمی امروز) پرداخت.
اما در این بین هانا ، مادر او ، درگذشت. این مساله او را تا مدتی از کسب دانش بازداشت.
بیوگرافی آیزاک نیوتن
در ۲۸ آوریل ۱۶۸۶ نیوتن کتاب اصول ریاضی فلسفه طبیعی را چاپ کرد و
نسخه اول آن را به انجمن سلطنتی داد. اما در نیمه شب همان روز ،
رابرت هوک مدعی شد که قوانین نیوتن را قبلاً کشف کرده‌است.
در سال ۱۶۹۶ نیوتن رییس ضرابخانه سلطنتی شد و همچنین در چند سال بعد
او سرپرست انجمن سلطنتی نیز شد. در این مدت او متقاعد شد که اکتشافات
خود در زمینه نور را با عنوان «نورشناخت» منتشر کند. یک سال بعد، ملکه “آن” به او لقب شوالیه (سِر) داد.
 بیوگرافی آیزاک نیوتن

فعالیت‌های علمی

نورشناسی

در اواخر دهه ۱۶۴۰ میلادی نیوتن درباره شکست نور تحقیق می‌کرد. او دریافت که نور سفید اگر از یک منشور عبور کند به طیفی از رنگ‌ها تجزیه می‌شود. همچنین به‌وسیله قرار دادن منشور مشابه دیگری در مسیر نور تجزیه شده به صورت وارونه، می‌توان رنگ‌های طیف را بازترکیب کرد و نور سفید به دست آورد. او علت تشکیل طیف را چنین توجیه می‌کرد: نور جریانی از ذرات کوچک است که به خط مستقیم در فضا حرکت می‌کنند و هنگام عبور از یک ماده شفاف مانند منشور به ماده‌ای دیگر ، این ذرات بسته به نوع لرزش خود با زاویه‌های گوناگون شکست می‌یابند. در نتیجه ذرات تشکیل دهنده نور سفید ازهم جدا شده به شکل طیف هفت رنگ ظاهر می‌شوند.
این ویژگی در تلسکوپ‌های شکستی پدیده‌ای را موجب می‌شود که به آن پراکندگی نور می‌گویند ؛ لبه‌های عدسی‌های این تلسکوپ‌ها مانند منشور عمل کرده و نور سفید را پس از عبور از خود به صورت طیف در می‌آورند و در تصاویر تلسکوپ حاشیه‌های رنگی ایجاد می‌کنند.
برای حل این مشکل نیوتن در سال ۱۶۶۸ تلسکوپ بازتابشی را که چندی قبل توسط جیمز گرگوری اسکاتلندی طراحی شده بود ، تکامل بخشید و آن را همراه با تحلیل دقیق قوانین بازتابش و تجزیه نور به انجمن سلطنتی ارائه نمود.
نظریه نیوتن با مخالفت رابرت هوک فیزیکدان روبرو شد. هوک و کریستیان هویگنس هلندی در آن زمان صاحب تئوری موجی نور بودند که از نظر نیوتن مردود بود. چندی بعد نیوتن بر پایه نظریات خود کتابی در باب نورشناسی با عنوان «اپتیکس» نوشت ولی از بیم مخالفت‌های هوک انتشار آن را تا سال ۱۷۰۴ به تأخیر انداخت. در این زمان وی خود رئیس انجمن سلطنتی شده و رابرت هوک نیز در گذشته بود.
بیوگرافی آیزاک نیوتن

گرانش

در سال ۱۶۸۴ نیوتن که مطالعات خود را درباره گرانش و چگونگی حرکت سیارات کامل کرده بود ، رساله‌ای در این مورد نوشت که بسیار مورد توجه ادموند هالی ستاره شناس معروف انگلیسی قرار گرفت. با تشویق و پیگیری او سرانجام نیوتن کتابش با نام «اصول ریاضی فلسفهٔ طبیعی» را تکمیل و با سرمایه هالی منتشر کرد. این کتاب بر جهان علم به ویژه فیزیک تأثیری عظیم گذاشت و بعضی آن را بزرگ‌ترین کتاب علمی تاریخ دانسته‌اند.
یوهانس کپلر ستاره شناس آلمانی در سال ۱۶۰۹ نظریه انقلابی خود را درباره حرکت سیارات عرضه کرد. در آن زمان هنوز یافته‌های کپرنیک مقبولیت عام پیدا نکرده بود و اکثر مردم بر این باور بودند که سیارات، خورشید و دیگر ستارگان به دور زمین می‌چرخند.
کپلر درکتاب خود به نام «هیئت جدید» تمام این پندارها را در هم ریخت. او با استفاده از نتایج رصدهای استادش تیکو براهه و مشاهدات خود توانست ثابت کند که سیارات نه به دور زمین که گرد خورشید می‌چرخند و مدار آنها نیز بر خلاف تصور رایج دایره‌ای نیست بلکه بیضوی است. کپلر نتوانسته بود توضیح دهد که چرا مدار سیاره‌ها به این شکل است و چه نیرویی آنها را به حرکت در می‌آورد.
همچنین مشخص نبود که به چه علت سرعت مداری سیارات وقتی به خورشید نزدیکترند، افزایش می‌یابد.
نیوتن در کتاب «اصول ریاضی فلسفه طبیعی» (معروف به Principia) به تمامی این پرسش‌ها پاسخ گفت. او ثابت کرد که نیروی کشش میان اجسام آسمانی، طبق قانون «عکس مربع» عمل می‌کند.
بیوگرافی آیزاک نیوتن
یعنی مقدار نیروی گرانش میان خورشید و یک سیاره برابر است با عکس مجذور فاصله میان آن دو. او با تحلیل ریاضی نشان داد که قانون عکس مربع به ناگزیر مسیر حرکت سیاره‌ها را بیضی می‌سازد. اصول اساسی حساب دیفرانسیل را در این زمان اختراع کرد.
آنگاه او گام بلند دیگری برداشت و قانون گرانش عمومی را کشف کرد که به موجب آن هر جسمی در عالم به هر جسم دیگری نیروی کششی وارد می‌کند و مقدار این نیرو با رابطه نامبرده محاسبه‌پذیر است.قوانین نیوتن در حرکت اجسام
بیوگرافی آیزاک نیوتن در پورتال جامع فرانیاز
(گهواره نیوتون در حال حرکت)

در بخش دیگری از کتاب «اصول ریاضی فلسفه طبیعی» ، نیوتن چگونگی حرکت اجسام را در قالب سه قانون توصیف کرده‌است. این قوانین آن‌قدر همه‌فهم و آشکارند که امروزه کسی گمان نمی‌برد نیازی به کشف شدن داشته باشند. با این حال نیوتن نخستین کسی بود که با نبوغ خود به وجود آن‌ها پی‌برد و چیستان حرکت جسم را حل کرد.

بیوگرافی آیزاک نیوتن
· قانون اول نیوتن (قانون لَختی): هر جسمی که در حال سکون یا حرکت یکنواخت در راستای خط مستقیم باشد، به همان حالت می‌ماند مگر آنکه در اثر نیروهای بیرونی ناچار به تغییر آن حالت شود.

بیوگرافی آیزاک نیوتن
· قانون دوم نیوتن (رابطه نیرو و شتاب): کل نیروی وارد بر یک جسم برابر است با حاصل‌ضرب جرم آن جسم در شتاب آن.
· قانون سوم نیوتن (قانون کنش و واکنش): هرگاه جسمی به جسمی دیگر نیرو وارد کند ، جسم دوم نیز نیرویی به همان بزرگی ولی در خلاف جهت بر جسم اوّل وارد می‌کند.

بیوگرافی آیزاک نیوتن

مجموعه قوانین سه‌گانه حرکت و قانون گرانش عمومی، اساس و شالودهٔ فناوری مدرن هستند و با وجود پیدایش فرضیه‌های تازه‌تر از اهمیت آن‌ها کاسته نشده‌است.
بیوگرافی آیزاک نیوتن
پذیرش مناصب حکومتی و ریاست انجمن سلطنتی
در کنار فعالیت‌های علمی معمول، نیوتن از مسؤولیت‌های سیاسی نیز رویگردان نبود. او در سال‌های ۱۶۸۹، ۱۷۰۱ و ۱۷۰۲ به نمایندگی مجلس برگزیده شد.
در سال ۱۶۹۶ با فرمان چارلز مونتاگو رئیس خزانه‌داری انگلستان، نیوتن منصب ناظر ضرابخانه سلطنتی را عهده‌دار شد و سه سال بعد در ۱۶۹۹ به مدیریت آن سازمان گمارده شد.
اگر چه نیوتن چنین مشاغلی را بیشتر برای سرگرمی می‌پذیرفت ولی گفته‌اند که در این مقام او وظیفه خود را «با شایستگی تمام» انجام می‌داد. از سال ۱۷۰۳ تا آخر عمر نیوتن رئیس انجمن سلطنتی بریتانیا و همچنین یکی از اعضای فرهنگستان علوم فرانسه بود. او در سال ۱۷۰۵ از سوی ملکه “آن” به مقام شوالیه (شهسواری) مفتخر گردید.
بیوگرافی آیزاک نیوتن

زندگی شخصی

هرچند نیوتن بیشتر به خاطر آثار علمی شهرت دارد امّا تعدادی از رساله‌های وی در مورد تفسیر کتاب مقدس شهرت دارند. وی خود را از معدود افراد زمان می‌دانست که توسط خدا برای تفسیر کتاب مقدس برگزیده شده بودند. وی مانند بسیاری دیگر از معاصران هموطنش از ستایندگان آثار جوزف مید بود. نیوتن تاکید زیادی بر تفسیر مکاشفه یوحنا داشت و یادداشتهای فراوانی در مورد این بخش از انجیل دارد. وی به تثلیث اعتقاد نداشت.

اختلافات علمی

آیزاک نیوتون با لایبنیتز بر سر اینکه کدام زودتر مبدع حساب دیفرانسیل و انتگرال بوده‌است اختلاف داشت و هنگامی که لایبنیتز از آکادمی علوم سلطنتی درخواست کرد که کمیته‌ای بی‌طرف برای بررسی این موضوع دست به کار شود ، نیوتون نیز به عنوان رییس آکادمی کمیته‌ای از متشکل از دوستان خود را برای این کار انتخاب کرد که در نتیجه به محکوم شدن لایبنیتز به دزدی پایان یافت. با این حال نیوتون اولین کسی بود که به حساب دیفرانسیل و انتگرال دست یافت.

بیوگرافی آیزاک نیوتن

وفات

سِر آیزاک نیوتن در ۲۰ مارس ۱۷۲۷ در سن ۸۴ سالگی در لندن درگذشت. پیکر وی را در کلیسای وست مینیستر به خاک سپردند. او نخستین دانشمندی بود که به این افتخار نائل آمد.
بیوگرافی آیزاک نیوتن در پورتال جامع فرانیاز
امیدواریم این پست فرانیاز مورد توجه شما عزیزان قرار گرفته باشد.
 
همراه ما باشید در پورتال جامع فرانیاز فراترازنیاز
 
بیوگرافی آیزاک نیوتن در پورتال جامع فرانیاز

ارامش همراه با فرانیاز

اموزش

فرانیاز فراتر از نیاز

8 مه

بیوگرافی لیلا حاتمی

بیوگرافی لیلا حاتمی و زندگی نامه ایشان در فرانیاز

بیوگرافی لیلا حاتمی (زاده ۹ مهر ۱۳۵۱، تهران) بازیگر سینما و تلویزیون ایران است. وی فرزند علی حاتمی و همسر علی مصفا می‌باشد. لیلا حاتمی با کسب چندین جایزه از جشنواره‌های داخلی و خارجی یکی از موفق‌ترین بازیگران ایرانی از لحاظ تعداد جوایز دریافتی می‌باشد.

بیوگرافی و زندگینامه لیلا حاتمی و عکس های وی در ادامه…

بیوگرافی لیلا حاتمی و زندگی نامه ایشان در فرانیاز
بیوگرافی لیلا حاتمی

نام : لیلا
نام خانوادگی:حاتمی
تاریخ تولد:1351
همسر: علی مصفا
مدرک تحصیلی: کاردانی معماری داخلی

فرانیاز : بازیگران زن بسیاری در عرصه سینما مشغول به هنرنمایی هستند که با تکیه بر بازی خوب و عالی توانستند محبوبیت زیادی در بین تماشگران بدست آورند . یکی از این بازیگران که به لطف پدرش به صنعت سینما وارد شده است لیلا حاتمی فرزند علی حاتمی کارگردان خوب کشورمان است که برای آشناییت بیشتر در این قسمت از سایت بیوگرافی آکاایران به زندگینامه لیلا حاتمی بازیگر برجسته ایران می پردازیم.

مجموعه : اخبار سینما
بیوگرافی لیلا حاتمی و زندگی نامه ایشان در فرانیاز
بیوگرافی لیلا حاتمی
لیلا حاتمی به تازگی در گفت‌وگویی مشترك با هانیه توسلی كه در تازه‌ترین شماره ماهنامه فیلم به مناسبت روز ملی سینما انتشار یافته از همسرش علی مصفا در كنار شكیبایی، حامد بهداد، مهناز افشار، آتیلا پسیانی، حمید فرخ‌نژاد، شهاب حسینی و بهرام رادان به عنوان بهترین همبازی‌های خود در دوران بازیگری نام برده است. لیلا حاتمی می‌گوید: آقای مهرجویی اول من و علی مصفا را به هم علاقمند كرد و بعد فیلمش را ساخت.

آن حس‌ها همه‌اش واقعی است
خیلی‌ها معتقدند رابطه عاشقانه شخصیت‌های فیلم “لیلا” با توجه به واقعی بودن آن در بین بازیگرانش برای تماشاگران خاص و عام، بسیار باورپذیر درآمده است. وی در پاسخ به این سوال كه چقدر از ارتباط عاشقانه فیلم واقعی بوده و آیا حس علاقمندی این زوج هنرمند سینما در طول همین كار شكل گرفته، گفته است: اتفاقا دوست دارم به این سوال جواب بدهم. آن حس‌ها همه‌اش واقعی است. قبل از شروع فیلمبرداری حس‌هایمان به هم شروع شده بود. اصلا آقای مهرجویی اول ما را به هم علاقمند كرد و بعد فیلمش را ساخت.

بیوگرافی لیلا حاتمی و زندگی نامه ایشان در فرانیاز
بیوگرافی لیلا حاتمی

همیشه به ضرر علی تمام می‌شد
لیلا حاتمی پس از ازدواج با علی مصفا یك بار دیگر با او در فیلم “میكس داریوش مهرجویی همبازی شد. یك بار نیز به عنوان بازیگر در فیلم “سیمای زنی در دوردست” به كارگردانی همسرش علی مصفا حضور یافت. وی در بخش دیگر این مصاحبه با اشاره به سرریز شدن پیشنهادی مشابه پس از موفقیت این فیلم گفته است: همیشه سعی كردیم تكراری نشود. همین جور با سیل پیشنهادهای دوتایی مواجه می‌شدیم اما از آن‌ها فرار می‌كردیم. یا هیچ‌كدام‌مان نمی‌رفتیم یا فقط من می‌رفتم و این همیشه به ضرر علی تمام می‌شد.

علی مصفا برای خواستگاری لیلا حاتمی پیش داود رشیدی رفت
گفتنی است چندی پیش داود رشیدی بازیگر مطرح سینما تئاتر وتلویزیون در گفت‌وگویی با مجله پردیس روایت جالبی از آشنایی با خانواده حاتمی و ماجرای این ازدواج تعریف كرده بود: صمیمیت من و علی حاتمی به سال‌های قبل برمی‌گردد. ما با هم دوست بودیم و رفت و آمد خانوادگی داشتیم . لیلی و لیلا با هم بزرگ شدند . من و علی حاتمی واقعا مثل دو برادر بودیم و رفت و آمد ما و خانواده او هنوز هم ادامه دارد تا جایی كه آقای مصفا برای خواستگاری از لیلا (حاتمی) پیش من آمد چون علی (حاتمی) دیگر فوت كرده بود

8 مه

بیوگرافی الهام حمیدی

بیوگرافی الهام حمیدی زندگی نامه و میزان تحصیلات

بیوگرافی الهام حمیدی الهام حمیدی بازیگر زن سینما و تلویزیون متولد 8 مهر ماه 1356 در تهران می باشد.

بیوگرافی الهام حمیدی زندگی نامه ایشان در فرانیاز

 الهام حمیدی تحصیلاتش را در رشته حسابداری در دانشگاه رودهن به پایان رسانده و از همین دانشگاه لیسانس گرفته است. وی یک ترم به کلاسهای بازیگری رفته است .

وی در سال 1380 با فیلم سینمایی دنیا پا به دنیا بازیگری گذاشت و توانست 4 سال بعد آن با بازی در فیلم خیلی دور خیلی نزدیک تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل زن را از خانه سینما دریافت کند.

 

بیوگرافی الهام حمیدی :

متولد 8/9/56 در شهر تهران است و دو برادر دارد که از خودش کوچکتر هستند.

پدرش در جوانی تئاتر کار میکرده، عموی پدرش گوینده رادیو بوده و در واقع این استعداد در خانواده آنها وجود داشته است.

از هفت سالگی در تمام تئاترهای مدرسه شرکت کرده که این مسئله گاه با اعتراض مادرش همراه بوده است.

  ازدواج کرده است اما همسرش در زمینه هنری فعالیت نمیکند.

تحصیلاتش را در رشته حسابداری در دانشگاه رودهن به پایان رسانده و از همین دانشگاه لیسانس گرفته است.

یک ترم به کلاسهای بازیگری رفته است و همان کلاسها بود که برای بازی در «آوایی در گلستان» آقای رامین لباسچی انتخاب شد.

مردم او را با «مسافری از هند» میشناسند. او در این سریال نقش پروانه را بازی میکرد.

بسیار کدبانو و خانه دار است. آشپزیاش بسیار خوب است و سعی میکند هر کاری که انجام میدهد به نحو احسن باشد.

گریم او برای خیلی دور خیلی نزدیک آنقدر خوب انجام شده بود که یکی از همکارانش در نگاه اول او را نشناخته بود و فکر میکرد او از بازیگران بومی است.

تا به حال در معجزه ازدواج، کوی دامون، نقش سنگ، جوان امروز، مسافری از هند، باران عشق، خیلی دور خیلی نزدیک، زیر تیغ و شوق پرواز بازی کرده است.

بازی در مسافری از هند، در عین حالی که تجربیات فراوانی به همراه داشت از لحاظ روحی تاثیر عمیقی روی او گذاشت به طوری که تا مدتها حس افراد شکست خورده را داشت.

از بین بازیگران ایرانی علاقه فراوانی به عزتا… انتظامی و اکبر عبدی دارد و از بین خانمها فاطمه معتمدآریا و گوهر خیراندیش را دوست دارد.

عاشق صدای اصفهانی، عبداللهی و رضا صادقی است. او به هر دو موسیقی سنتی و پاپ علاقه مند است.

در فیلم سرگیجه هم با کوروش تهامی همبازی بود. علاوه بر تهامی بازیگرانی چون مهدی سلوکی و کامبیز دیرباز هم بازی میکردند.

اصلا به فوتبال علاقه ای ندارد، طرفدار هیچ کدام از تیمهای کشور نیست اما بازیهای تیم ملی را دنبال میکند.

از بین کارگردانان، کارهای مجید مجیدی را خیلی دوست دارد. تماشای بچه های آسمان او را به شدت تحت تاثیر قرار داد.

تماشای فیلم بچه های آسمان آنقدر روی او تاثیرگذار بود که هنگام خروج از سینما دلش میخواسته کفشهایش را در آورد و به افراد نیازمند ببخشد.

به نظر او خداوند از طریق نشانه ها با انسان حرف میزند اما روزمرگی و غرق شدن در خواسته های مادی زنگاری است که مانع ازدیدن خداوند میشود.

در جشن خانه سینما جایزه بهترین نقش مکمل را از آن خود کرد تا همگان بیشتر تواناییهای او را تایید کنند.

بیوگرافی الهام حمیدی زندگی نامه ایشان در فرانیاز

فرانیاز

8 مه

بیوگرافی نیکی کریمی

بیوگرافی نیکی کریمی  نیکی کریمی متولد ۱۹ آبان ۱۳۵۰ در تهران است.

بیوگرافی نیکی کریمی (زادهٔ ۱۹ آبان ۱۳۵۰ در تهران) بازیگر، کارگردان، مترجم و عکاس ایرانی است. کریمی با کسب جوایز متعدد از جشنواره‌های گوناگون بین‌المللی یکی از موفق‌ترین هنرمندان سینمای ایران از لحاظ تعداد جوایز جهانی بوده است. وی همچنین تاکنون در چندین جشنواره جهانی فیلم به عنوان داور حضور داشته است.بیوگرافی نیکی کریمی  در ۱۹ آبان ۱۳۵۰ در تهران به دنیا آمد. وی از دوران دبستان بازی در گروه‌های کوچک تئاتری را آغاز کرد. نخستین نقش سینمایی‌اش را در سال ۱۳۶۸ در فیلم «وسوسه» به کارگردانی جمشید حیدری به دست آورد. اما نخستین حضور جدی‌اش را می‌توان در فیلم «عروس» به کارگردانی بهروز افخمی در سال ۱۳۶۹ دانست. نیکی کریمی و ابوالفضل پورعرب را اولین ستارگان سینمای ایران پس از انقلاب می‌دانند. پس از آن، وی در دو فیلم مهم از داریوش مهرجویی به نام‌های «سارا» و «پری» بازی کرد.

بیوگرافی نیکی کریمی
بیوگرافی نیکی کریمی

بیوگرافی نیکی کریمی به همراه زندگی نامه در فرانیاز

نیکی کریمی به غیر از فعالیت در سینما و تلویزیون در حرفه عکاسی نیز فعالیت دارد.

بیوگرافی نیکی کریمی به همراه زندگی نامه در فرانیاز
بیوگرافی نیکی کریمی

بیوگرافی نیکی کریمی  در ۱۹ آبان ۱۳۵۰ در تهران به دنیا آمد. وی از دوران دبستان بازی در گروه‌های کوچک تئاتری را آغاز کرد. نخستین نقش سینمایی‌اش را در سال ۱۳۶۸ در فیلم «وسوسه» به کارگردانی جمشید حیدری به دست آورد. اما نخستین حضور جدی‌اش را می‌توان در فیلم «عروس» به کارگردانی بهروز افخمی در سال ۱۳۶۹ دانست. نیکی کریمی و ابوالفضل پورعرب را اولین ستارگان سینمای ایران پس از انقلاب می‌دانند. پس از آن، وی در دو فیلم مهم از داریوش مهرجویی به نام‌های «سارا» و «پری» بازی کرد.

بیوگرافی نیکی کریمی در سال ۱۳۷۱ بازی در فیلم «سارا» (اقتباسی از «خانه عروسک» اثر هنریک ایبسن) توانست برایش جایزه بهترین بازیگر زن جشنواره‌های سن سباستین و نانت را به ارمغان بیاورد. در همان سال برای تحصیل در رشته طراحی لباس به آمریکا رفت و تا زمان بازی در فیلم «پری» اثر داریوش مهرجویی به ایران بازنگشت. بازی‌اش در این فیلم که اقتباسی از کتاب «فرنی و زویی» اثر سلینجر بود مورد توجه قرار گرفت و او برای بار سوم در جشنواره فیلم فجر نامزد سیمرغ بلورین شد.

پس از بازی در چند فیلم از کارگردانانی چون ابراهیم حاتمی‌کیا، بهروز افخمی و داریوش فرهنگ در سال ۱۳۷۷ در فیلم «دو زن» به کارگردانی تهمینه میلانی بازی کرد. نیکی کریمی با بازی در این فیلم، به بازیگر ثابت چند فیلم بعدی تهمینه میلانی تبدیل شد و این همکاری تا فیلم «واکنش پنجم» ادامه یافت. وی برای پنجمین بار برای فیلم «دو زن» نامزد دریافت سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر شد و جایزه بهترین بازیگر زن را به خاطر بازی در همین فیلم از جشنواره تائورمینا ایتالیا گرفت.

پس از اینکه دستیاری عباس کیارستمی را در فیلم «A.B.C. Africa» به عهده گرفت، در سال ۱۳۸۰ فیلم کوتاه مستندی با عنوان «داشتن یا نداشتن» ساخت که به موضوع زوج‌های نابارور مراجعه‌کننده به کلینیک رویان می‌پرداخت. این مستند برنده جایزه باران شد. در سال ۱۳۸۱ در دو فیلم «دیوانه‌ای از قفس پرید» به کارگردانی احمدرضا معتمدی و «واکنش پنجم» به کارگردانی تهمینه میلانی بازی کرد که به خاطر بازی در این دو فیلم جایزه سیمرغ بلورین جشنواره فجر را گرفت. وی برای اولین بار در فیلم «باج خور» اثر «فرزاد مؤتمن» در یک نقش خاکستری بازی کرد.

بیوگرافی نیکی کریمی به همراه زندگی نامه در فرانیاز
بیوگرافی نیکی کریمی

در سال ۱۳۸۳ اولین فیلم بلندش به نام یک شب را کارگردانی کرد. این فیلم به خاطر شرایط ممیزی در ایران اکران نشد ولی در جشنواره‌های معتبر خارجی درخشید از جمله در جشنواره فیلم کن مورد توجه قرار گرفت. نیکی کریمی فیلم بعدی خود به نام چند روز بعد را در سال ۱۳۸۵ و در شرایطی ساخت که هنوز تکلیف اکران یک شب در هاله‌ای از ابهام قرار داشت او در فیلم دوم خود بازی هم کرد و فیلمی قابل قبول و تحسین شده کارگردانی کرد ولی باز این فیلم هم به خاطر مسائل ممیزی در ایران هنوز اکران نشده است. سومین فیلم نیکی کریمی با نام سوت پایان در سال ۱۳۸۹ خورشیدی ساخته شد.

کتاب‌شناسی
*  آوازهایی که مادرم به من آموخت (زندگی‌نامه مارلون براندو) [ترجمه]
* intimacy اثر حنیف قریشی [ترجمه]
* نور ماه بر درختان کاج (هایکوی ژاپنی) [ترجمه]
* مجموعه اشعار یکصد شاعر زن چینی [ترجمه]

بیوگرافی نیکی کریمی به همراه زندگی نامه در فرانیاز
بیوگرافی نیکی کریمی

* نزدیکی (رمان، اثر حنیف قریشی)، ۱۳۸۴
* عشق زمان غم (بر اساس ۱۰ داستان کوتاه از حنیف قریشی) [ترجمه، مجوز نشر آن صادر نشده است]

بیوگرافی نیکی کریمی نمایشگاه عکس
*  گالری گلستان (بهمن ۱۳۹۱)
* گالری توتال آرت، دبی (۱۳۸۹)
* گالری گلستان (آبان ۱۳۸۸)
* اکسپوی موسسه صبا (۱۳۸۷)

جدیدترین تصاویر نیکی کریمی

بیوگرافی نیکی کریمی به همراه زندگی نامه در فرانیاز
بیوگرافی نیکی کریمی

دیگر آثار نیکی کریمی
آلبوم تولدی دیگر (دکلمه اشعار برگزیده فروغ فرخزاد، ۱۳۸۲)

وی در تله تئاتر خرده جنایت‌های زن و شوهری برای اولین بار در یک کار تلویزیونی حاضر شد.

نیکی کریمی در سینما

چهارشنبه ۱۹ ارديبهشت (۱۳۹۳)

مرگ ماهی (۱۳۹۳)

تمشک (۱۳۹۲)

زندگی جای دیگری است (۱۳۹۲)

لاله (۱۳۹۲)

بشارت به یک شهروند هزاره سوم (۱۳۹۱)

تلفن همراه رئیس‌جمهور (۱۳۹۰)

من همسرش هستم (۱۳۹۰)

سوت پایان (۱۳۸۹)

خیابان‌های آرام (۱۳۸۹)

جرم (۱۳۸۹)

دموکراسی تو روز روشن (۱۳۸۸)

سلام بر عشق (۱۳۸۸)

شکلات داغ (۱۳۸۸)

همبازی (۱۳۸۸)

آقای هفت رنگ (۱۳۸۷)

بیداری (۱۳۸۷)

خیابان بیست و چهارم (۱۳۸۷)

دو خواهر (۱۳۸۷)

شبانه روز (۱۳۸۷)

محاکمه در خیابان (۱۳۸۷)

جعبه موسیقی (۱۳۸۶)

زن دوم (۱۳۸۶)

زن‌ها فرشته‌اند (۱۳۸۶)

چند روز بعد (گریز) (۱۳۸۵)

سه زن (۱۳۸۵)

بر باد رفته (۱۳۸۴)

پرونده هاوانا (۱۳۸۴)

چه کسی امیر را کشت؟ (۱۳۸۴)

ستاره‌ها ۲: ستاره است

شام عروسی (۱۳۸۴)

نوک برج (۱۳۸۴)

باج خور (۱۳۸۲)

دیوانه‌ای از قفس پرید (۱۳۸۱)

واکنش پنجم (۱۳۸۱)

نیمه پنهان (۱۳۸۰) (بازیگر و سرمایه‌گذار)

هزاران زن مثل من (۱۳۷۹)

ای‌بی‌سی آفریقا (۱۳۷۹)

بازیگر (۱۳۷۸)

دختران انتظار (۱۳۷۸)

میکس (۱۳۷۸)

نسل سوخته (۱۳۷۸)

دو زن (۱۳۷۷)

سیب سرخ حوا (۱۳۷۷)

باد و شقایق (۱۳۷۶)

جهان پهلوان تختی (۱۳۷۶)

روانی (۱۳۷۶)

ابر و آفتاب (۱۳۷۵) (با تشکر از)

برج مینو (۱۳۷۴)

سایه به سایه (۱۳۷۴)

بوی پیراهن یوسف (۱۳۷۴)

پری (۱۳۷۳)

سارا (۱۳۷۱)

ردپای گرگ (۱۳۷۰)

عروس (۱۳۶۹)

وسوسه (۱۳۶۸)

 

8 مه

بیو گرافی بهاره رهنما

بیو گرافی بهاره رهنما از کودکی تا به امروز – فرانیاز

بیوگرافی و زندگینامه ی بهاره رهنما را در ادامه مشاهده کنید.

نام: بهاره
نام خانوادگی : رهنما
تاریخ تولد: 1352/9/10
محل تولد : اراک
تحصیلات :  لیسانس ادبیات فارسی و حقوق قضایی
همسر: پیمان قاسم خانی نویسنده

بیو گرافی بهاره رهنما از کودکی تا به امروز - فرانیاز
بیو گرافی بهاره رهنما

بهاره رهنما (زاده ۱۰ آذر ۱۳۵۲ در اراک[۱]) بازیگر زن ایرانی است. او کارشناسی حقوق قضایی را از دانشگاه آزاد گرفته است. همسر او پیمان قاسم‌خانی نویسنده سینما است. این زوج دختری به نام پریا قاسم‌خانی دارند که تجربه حضور در تئاتر «پنجره‌ها» و فیلم سینمایی بانو را دارد.

وی در وب‌نوشت شخصی خود و مدتی در نشریهٔ چلچراغ می‌نوشت. او در دوران انتخابات ریاست جمهوری ایران (۱۳۸۸) از جمله هنرمندان حامی میرحسین موسوی بود[۲] و در انتخابات ریاست جمهوری ایران (۱۳۹۲) به حامیان حسن روحانی پیوست.

بهاره رهنما در 10 آذر سال 1352 در هزاوه از توابع استان مرکزی متولد شد. وی لیسانس ادبیات نمایشی و فوق لیسانس حقوق قضایی را از دانشگاه آزاد گرفته است.

بیو گرافی بهاره رهنما از کودکی تا به امروز - فرانیاز
بیو گرافی بهاره رهنما

او همسر پیمان قاسم خانی نویسنده سینما و جاری(زن برادر شوهر) شقایق دهقان بازیگر سینما و تلویزیون می باشد. او یک دختر به نام پریا قاسم خانی دارد. پریا تجربه حضور در تئاتر پنجره ها و فیلم سینمایی بانو را دارد.

بیو گرافی بهاره رهنما از کودکی تا به امروز - فرانیاز
بیو گرافی بهاره رهنما

بهاره رهنما جاری(زن برادر شوهر) شقایق دهقان بازیگر سینما و تلویزیون می باشد. بهاره رهنما از معدود بازیگرهایی است که تحصیلات بالایی در حد دانشگاهی دارد و شاید به همین خاطر در عرصه سینما و تلویزیون کم کار است.

بیو گرافی بهاره رهنما از کودکی تا به امروز - فرانیاز

بیو گرافی بهاره رهنما بازیگر زن ایرانی است. او کارشناسی حقوق قضایی را از دانشگاه آزاد گرفته است. همسر او پیمان قاسم‌خانی نویسنده سینما است.بیو گرافی بهاره رهنما بازیگر زن ایرانی است. او کارشناسی حقوق قضایی را از دانشگاه آزاد گرفته است. همسر او پیمان قاسم‌خانی نویسنده سینما است.
6 مه

Mahnaz Afshar Biography is an Iranian actress

Mahnaz Afshar Biography is an Iranian actress

 

Mahnaz Afshar Biography is an Iranian actress

Mahnaz Afshar
Actress
Mahnaz Afshar is an Iranian actress who has been active since 1999 with acting in cinema and television series. Wikipedia
Born: June 11, 1977 (age 38), Tehran
Spouse: Mohammad Yasin Ramin (m. 2014)
Marriage location: Iran
Profiles

 

Mahnaz Afshar

 

 

She graduated in natural science in high school. After graduation, one of her relatives who was the Theater Affairs Assistant in “Soureh” college introduced her to “Hannaneh” Art institute. Having studied video edition in the following years, she participated in assembly job of “Ketabe Avval” training materials, directed by Dariush Mehrjui.

Later on, she was invited by Shamsi Fazl Elahi to act in a TV series called Gomshodeh (Lost) directed by Masoud Navaii, making her first official play in TV industry. Her professional career continued by acting in a movie called “Doostam” (Friends) directed by Abdollah Eskandari. The film, however, was not released in movie theaters due to complications with the authorities regarding the story and morals of the film.[1][2]

Her first official appearance as an actress in the cinema industry debuted in a work called Shoure Eshgh (Passion of Love), which received positive reviews by audience and critics of the time. Having gained substantial fame for her act, she later appeared in “Atashbas” (Ceasefire), a major hit, and “Salade Fasl” (Season Salad) .[3]

Mahnaz Afshar was born in Tehran on June 11 1977. She graduated in natural science in high school . After graduation, one of her relatives who was the Theater Affairs Assistant in “Soureh” college introduced her to “Hannaneh” Art institute. Having studied video edition in the following years, she participated in assembly job of “Ketabe Avval” … See full bio »
Mahnaz Afshar Biography is an Iranian actress
The Wooden Bridge
2012
Cease Fire (2006)
Cease Fire
2006
Mahnaz Afshar Biography is an Iranian actress
The Snow on the Pines
2012
Mahnaz Afshar Biography is an Iranian actress
A Simple Love Story
2012
Mahnaz Afshar Biography is an Iranian actress
Metropole
Mahnaz Afshar Biography is an Iranian actress
Elnaz Shakerdoust
Mahnaz Afshar Biography is an Iranian actress
Niki Karimi
Mahnaz Afshar Biography is an Iranian actress
Mohammad Reza Golzar
Mahnaz Afshar Biography is an Iranian actress
Niusha Zeighami
Mahnaz Afshar Biography is an Iranian actress
Mohammad Yasin Ramin
Spouse
5 مه

بیوگرافی هانیه توسلی متولد 1358 در همدان

بیوگرافی هانیه توسلی متولد 1358 در همدان

بیوگرافی و عکس های هانیه توسلی را در ادامه مشاهده فرمائید.

نام : هانیه
نام خانوادگی : توسلی
تاریخ تولد : 1358/3/17
محل تولد : همدان
تحصیلات :  فارغ التحصیل ادبیات فیلم نامه نویسی
————————————————–
بیوگرافی هانیه توسلی متولد 17 خرداد 1358 در همدان متولدشده  بازیگر ایرانی است. او دیپلم علوم تجربی دارد و فارغ التحصیل ادبیات فیلم نامه نویسی از دانشگاه آزاد تهران است. هانیه چهار خواهر دارد که خواهر بزرگترش هما مدتی در یک مجله منتقد بود در حال حاضر کار ترجمه انجام می دهد. خواهر دیگرش مهسا جراح مغز است. یک خواهر دیگر دارد به نام هدیه در آمریکا خواننده است. خواهر کوچکش در رشته طراحی شهری تحصیل کرده است. وقتی نمایش پدر دوست داشتنی با بازی او، در یکی از جشنواره های تئاتر، در تبریز روی صحنه رفت، نصرالله قادری که به عنوان داور آنجا حضور داشت، هانیه توسلی را برای بازی در نمایش پدر انتخاب کرد. یک سال پس از آن، در فیلم کوتاه روی جاده نمناک (مهدی کرم پور) و سریال غریبه (جواد اردکانی) بازی کرد و سرانجام با شام آخر وارد عرصه حرفه ای سینما شد.

 

 بیوگرافی هانیه توسلی متولد 1358 در همدان به دنیا آمد--فرانیاز
بیوگرافی هانیه توسلی

هانیه توسلی از ۱۷ سالگی کار تئاتر را به صورت آماتور در همدان شروع کرد. در سال ۱۳۷۸ برای تحصیل در رشته نمایشنامه نویسی در دانشگاه آزاد اسلامی تهران به تهران آمد. او علاقه‌مند به عکاسی و نقاشی است و فیلم‌هایی که به نقل از خودش بر او خیلی تاثیر گذاشته است و او را علاقه‌مند به بازیگری کرده است، دیگه چه خبر!؟ (تهمینه میلانی) و هامون (داریوش مهرجویی) است. وقتی نمایش پدر دوست داشتنی با بازی او، در یکی از جشنواره‌های تئاتر، در تبریز روی صحنه رفت، نصرالله قادری که به عنوان داور آنجا حضور داشت، هانیه توسلی را برای بازی در نمایش پدر انتخاب کرد. یک سال پس از آن، در فیلم کوتاه روی جاده نمناک (مهدی کرم‌پور) و سریال غریبه (جواد اردکانی) بازی کرد و سرانجام با شام آخر وارد عرصه حرفه‌ای سینما شد.

جوایز و نامزدها

  • برنده تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول زن هفتمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم شب های روشن  1382
  • کاندیدای سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن بیست و یکمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم شب های روشن 1381
  • کاندیدای سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل زن از بیست و سومین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم جایی برای زندگی 1383
  • کاندیدای سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن از بیست و چهارمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم زمان می ایستد 1384
  • کاندیدای سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن از بیست و نهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم ندارها
  • سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش زن در سی و یکمین جشنواره فیلم فجر برای فیلم دهلیز

با ما همراه باشید تا در ادامه تصاویری از هانیه توسلی را مشاهده کنید.

 بیوگرافی هانیه توسلی متولد 1358 در همدان به دنیا آمد--فرانیاز
هانیه توسلی

هانیه توسلی

 بیوگرافی هانیه توسلی متولد 1358 در همدان به دنیا آمد--فرانیاز
بیوگرافی هانیه توسلی متولد 1358 در همدان به دنیا آمد- فرانیاز

تصاویر هانیه توسلی

 بیوگرافی هانیه توسلی متولد 1358 در همدان به دنیا آمد--فرانیاز
بیوگرافی هانیه

 

هانیه توسلی

 بیوگرافی هانیه توسلی متولد 1358 در همدان به دنیا آمد--فرانیاز
بیوگرافی هانیه توسلی متولد 1358 در همدان به دنیا آمد–فرانیاز

هانیه توسلی

 بیوگرافی هانیه توسلی متولد 1358 در همدان به دنیا آمد--فرانیاز
بیوگرافی هانیه توسلی متولد 1358 در همدان به دنیا آمد–فرانیاز

تصاویر هانیه توسلی

 بیوگرافی هانیه توسلی متولد 1358 در همدان به دنیا آمد--فرانیاز
بیوگرافی هانیه توسلی متولد 1358 در همدان به دنیا آمد–فرانیاز

عکس هانیه توسلی

 بیوگرافی هانیه توسلی متولد 1358 در همدان به دنیا آمد--فرانیاز

بیوگرافی هانیه توسلی

 بیوگرافی هانیه توسلی متولد 1358 در همدان به دنیا آمد--فرانیاز

هانیه توسلی

 بیوگرافی هانیه توسلی متولد 1358 در همدان به دنیا آمد--فرانیاز
بیوگرافی هانیه توسلی متولد 1358 در همدان به دنیا آمد–فرانیاز

بیوگرافی هانیه توسلی

 بیوگرافی هانیه توسلی متولد 1358 در همدان به دنیا آمد--فرانیاز
بیوگرافی هانیه توسلی متولد 1358 در همدان به دنیا آمد–فرانیاز

فرانیاز فراتر از نیاز

5 مه

بیوگرافی الناز شاکردوست

بیوگرافی الناز شاکردوست

بیوگرافی الناز شاکردوست متولد ۷ تیر ۱۳۶۳ در تهران بازیگر و طراح صحنه و لباس سینما، تلویزیون و تئاتر ایرانی است.

الناز شاکردوست بازیگری را با تئاتر آغاز کرد. در سن نوزده سالگی، با بازی در فیلم گل یخ در سال ۱۳۸۳، به کارگردانی کیومرث پوراحمد، پا به عرصه سینما گذاشت و ظرف کمتر از یک سال در ۴ فیلم سینمایی نقش آفرینی کرد. گل یخ فیلمی به کارگردانی و نویسندگی کیومرث پوراحمد و تهیه‌کنندگی غلامرضا موسوی ساخته سال ۱۳۸۳ است.

بیوگرافی الناز شاکردوست به همراه عکسی اینستا -فرانیاز
بیوگرافی الناز شاکردوست به همراه عکسی اینستا -فرانیاز

او در سال (۱۳۸۳) با بازی در فیلم گل یخ به کارگردانی کیومرث پوراحمد به سینما وارد شد.

دسته بندی : عکسهای الناز شاکردوست
بیوگرافی الناز شاکردوست به همراه عکسی اینستا -فرانیاز
بیوگرافی الناز شاکردوست

عکسهایی از الناز شاکردوست بازیگر جوان سینما و تلویزیون در خیابان های ونیز ایتالیا

بیوگرافی الناز شاکردوست به همراه عکسی اینستا -فرانیاز
بیوگرافی الناز شاکردوست

الناز شاکردوست در ایتالیا, الناز شاکردوست در ونیز, عکس اینستاگرام الناز شاکردوست در ونیز ایتالیا

بیوگرافی الناز شاکردوست به همراه عکسی اینستا -فرانیاز
بیوگرافی الناز شاکردوست

Elnaz Shakerdoust In Italy,الناز شاکردوست اینستاگرام

بیوگرافی الناز شاکردوست به همراه عکسی اینستا -فرانیاز
بیوگرافی الناز شاکردوست

الناز شاکردوست در محله پاسداران تهران متولدشد.

بیوگرافی الناز شاکردوست به همراه عکسی اینستا -فرانیاز
بیوگرافی الناز شاکردوست
الناز فرزند دوم خانواده است که یک برادر بزرگتر و یک خواهر کوچکتر از خودش دارد. البته شباهت الناز و برادرش بسیار زیاد است.
بیوگرافی الناز شاکردوست به همراه عکسی اینستا -فرانیاز
بیوگرافی الناز شاکردوست
پدر وی تاجر ابزارآلات صنعتی و الکترود و مادرش خانه دار است. او فارغ التحصیل تئاتر از دانشکده هنر و معماری دانشگاه آزاد تهران می باشد.
بیوگرافی الناز شاکردوست به همراه عکسی اینستا -فرانیاز
بیوگرافی الناز شاکردوست
الناز علاقه بسیار عجیبی به مادرش دارد.
بیوگرافی الناز شاکردوست به همراه عکسی اینستا -فرانیاز
بیوگرافی الناز شاکردوست
یکی از اتفاقات مهم زندگی الناز شاکردوست می توان به سفر زیارت خانه خدا اشاره کرد که مادرش به جای وی در سال 1390 به این سفر معنوی رفت. در این سفر زیارتی که هنرمندان مشهور کشورمان همچون مهراوه شریفی نیا، الهام حمیدی، سام درخشانی، قاسم جعفری، محمدرضا ورزی، یاسر جعفری، مهدی عربی، حسن سدخسروی و… حضور داشتند.
مادر الناز شاکردوست در خصوص سفر حج گفت: روزهای آخر ماه مبارک رمضان بود که به ما اطلاع دادند الناز شاکردوست در لیست هنرمندان اعزامی به حج تمتع 90 قرار داده شده است اما بنا به دلایلی، قسمت نشد دخترم به این سفر معنوی بیاید. برهمین اساس، دو هفته قبل از عزیمت به سرزمین وحی خبردار شدم که من جای الناز به این سفر خواهم رفت. امیدوارم دخترم هم پس از کسب آمادگی لازم، هرچه سریعتر به این سفر معنوی اعزام شود.
محتشمی با ارائه توصیه هایی به بازیگران مشهور سینمای ایران به خصوص دخترش، اظهارداشت: باتوجه به اینکه بازیگران سینمای ایران الگویی برای جوانان هستند، باید در نوع لباس پوشیدن و پوشش نمونه باشند.
محتشمی گفت: الناز سیزده – چهارده ساله بود که به حج عمره رفتیم. دخترم در این سفر و پس از مشاهدات خود مکه مکرمه و رفت و آمدها و حتی وضو گرفتن در سرزمین وحی را نقاشی کرد که هنوز هم این نقاشی ها را نگه داشته ام.
در تصویر زیر مادر الناز شاکردوست در کنار بازیگران مشهور در سفر به مکه مکرمه را مشاهده می کنید.